"فلاني رو اومدن در خونش، گفتن فيلمش رو گرفتن، بردنش"
"هرخونه اي که الله اکبر بگن شب رو درش علامت ميزنن و فرداش ميريزن تو خونه و دستگيرشون ميکنن"
"تو زندان همه رو شکنجه ميکنن و به بعضي ها هم تجاوز ميکنن"
"هر کي رو که بگيرن اونقدر ميزننش تا اعتراف کنه"
.
.
.
.
.
آقا جان من هرکي منو ميبينه از اين حرفا نزنه!!!
چيزي که اين روزها بيش تر از همه منو عصباني کرده و اعصابم رو خرد کرده، احساس ترسمه!! و اين احساس ترس در مقابل مقاومتهايي که از مردم ديدم، برام احساس حقارت و ضعف مياره. احساس ميکنم جلوي اين همه آدم کم آوردم. خيلي وقتها از خودم نا اميد ميشم! براي رهايي از اين ترس هم نميدونم چي کار بايد بکنم؟!! انگار اين احساس حق داشتن و مبارزه با ظلم و ستم کافي نيست براي از بين رفتن ترسهام! البته واقعا از کتک خوردن و کشته شدن نميترسم. تنها ترسم از گرفته شدنه! اون هم به خاطر چيزاييه که شنيدم و ميشنوم. براي همين ميگم بهترين راه اينه که حداقل آدم اين اخبار رو نشنوه! حالا اگه يه موقع هم اين بلاها سرم اومد ديگه چاره اي نيست!!
"هرخونه اي که الله اکبر بگن شب رو درش علامت ميزنن و فرداش ميريزن تو خونه و دستگيرشون ميکنن"
"تو زندان همه رو شکنجه ميکنن و به بعضي ها هم تجاوز ميکنن"
"هر کي رو که بگيرن اونقدر ميزننش تا اعتراف کنه"
.
.
.
.
.
آقا جان من هرکي منو ميبينه از اين حرفا نزنه!!!
چيزي که اين روزها بيش تر از همه منو عصباني کرده و اعصابم رو خرد کرده، احساس ترسمه!! و اين احساس ترس در مقابل مقاومتهايي که از مردم ديدم، برام احساس حقارت و ضعف مياره. احساس ميکنم جلوي اين همه آدم کم آوردم. خيلي وقتها از خودم نا اميد ميشم! براي رهايي از اين ترس هم نميدونم چي کار بايد بکنم؟!! انگار اين احساس حق داشتن و مبارزه با ظلم و ستم کافي نيست براي از بين رفتن ترسهام! البته واقعا از کتک خوردن و کشته شدن نميترسم. تنها ترسم از گرفته شدنه! اون هم به خاطر چيزاييه که شنيدم و ميشنوم. براي همين ميگم بهترين راه اينه که حداقل آدم اين اخبار رو نشنوه! حالا اگه يه موقع هم اين بلاها سرم اومد ديگه چاره اي نيست!!
+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 15:8  توسط حنیف
|
