تبليغاتX
بی فایده

بی فایده

و از احمق ترين و بيشعور ترين انسانها در سياست کساني هستند که در شرايط حاضر طرف قدرت را ميگيرند و نه مردم چرا که آنها انقدر نميفهمند که قدرتشان در حال فروپاشي است و بهتر است که توبه کرده و جانب مردم را بگيرند تا حداقل گذشته سياه خود را کمي خاکستري کنند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 13:23  توسط حنیف   | 

تا کي ميخواي هي منتظر  يه نفر بموني که بتوني هر حرفي داري باهاش بزني؟!!!
انقدر با بقيه حرف نزن و منتظر اون يه نفر باش که معلوم نيست کدوم گوريه!! تا يا از درد بي حرفي بميري يا انقدر حرفات زياد شه که اگه يه روزي هم يکي پيدا شد که حرفات رو بشنوه ديگه حالشو  نداشته باشي تعريف کني!!!
و يا اگرم حالشو داشتي ندوني از کجا شروع کني!

پ.ن:من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم
که بیاید
علف خستگی ام را بچرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 تیر1388ساعت 15:4  توسط حنیف   | 

"فلاني رو اومدن در خونش، گفتن فيلمش رو گرفتن، بردنش"
"هرخونه اي که الله اکبر بگن شب رو درش علامت ميزنن و فرداش ميريزن تو خونه و دستگيرشون ميکنن"
"تو زندان همه رو شکنجه ميکنن و به بعضي ها هم تجاوز ميکنن"
"هر کي رو که بگيرن اونقدر ميزننش تا اعتراف کنه"
.
.
.
.
.
آقا جان من هرکي منو ميبينه از اين حرفا نزنه!!!
چيزي که اين روزها بيش تر از همه منو عصباني کرده و اعصابم رو خرد کرده، احساس ترسمه!! و اين احساس ترس در مقابل مقاومتهايي که از مردم ديدم، برام احساس حقارت و ضعف مياره. احساس ميکنم جلوي اين همه آدم کم آوردم. خيلي وقتها از خودم نا اميد ميشم! براي رهايي از اين ترس هم نميدونم چي کار بايد بکنم؟!! انگار اين احساس حق داشتن و مبارزه با ظلم و ستم کافي نيست براي از بين رفتن ترسهام! البته واقعا از کتک خوردن و کشته شدن نميترسم. تنها ترسم از گرفته شدنه! اون هم به خاطر چيزاييه که شنيدم و ميشنوم. براي همين ميگم بهترين راه اينه که حداقل آدم اين اخبار رو نشنوه! حالا اگه يه موقع هم اين بلاها سرم اومد ديگه چاره اي نيست!!

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 15:8  توسط حنیف   | 

ميدونم هنوز خيلي ها ميخوان ببينن اوضاع ايران چي ميشه؟
يا بهتر بگم اميدوارن که اتفاقات خوبي بيوفته!
اما بهتره خودمون رو گول نزنيم! منتظر اعلام نظر شوراي نگهبان موندن خيلي مسخره است، همين طور شايعاتي در مورد تشکيل مجلس خبرگان براي ايجاد شوراي رهبري کاملا بي معنيه! چرا بايد دلخوش به اين باشيم که شوراي نگهبان انتخابات رو باطل کنه؟ اصلا گيرم که باطل کرد. چه کسي دوباره انتخابات رو برگزار ميکنه؟ وزارت کشور! پس چه فرقي داره انتخابات باطل بشه يا نشه!! شايعات مجلس خبرگان هم تنها خنده داره!
تنها اميدواري به مردم بود که اون هم ديشب با ديدن ترافيک ماشينها براي رفتن به دربند و عشق و حال کردن از بين رفت!!! فکر ميکنم هنوز خيلي زمان مونده تا اکثريت مردم جامعه با هم، هم صدا بشن! اينو ميشه از پوشيدن لباس سياه مردم هم فهميد. تو خيابون که راه ميرم شايد از هر 50 نفر 1  نفر لباس سياه پوشيده باشه! شايد بعضي ها بگن اين که نشونه نيست و بعضي ها ممکنه سياه نپوشن! اما همين نرخ در زمان عاشورا و ... به از هر 50 نفر 20 نفر تغيير ميکنه! بنابراين به نظر من هنوز کساني که حاضرن از حقشون دفاع کنن زياد نيستن.
به نظرم اعتصابات عمومي هم با اين جو شکل نخواهد گرفت و تنها براي تک و توک افرادي که بهش عمل ميکنن دردسرساز خواهد شد.
بنابراين از نظر من مسئله تمام شده است و بايد به آينده نگاه کرد.
البته حتي در همين حد هم به نظرم پيروزي از آن ماست و پيامدهاي مثبت اين احقاق حقوق خيلي زيادن که به مرور خودشون رو نشون ميدن.
اما من داغدار خونهايي هستم که ريخته شد و نگران کساني که دربندند. بغض دارم و حس تنفر بيش از پيش. عروسي يکي از دوستام به دليل همين مسائل به هم خورد. تا قبل از اينکه به هم بزنن چيزي نگفتم. اما امروز که ديدمش بهش گفتم: خوب کاري کردي، کسي حس عروسي و شادي نداره اين روزا.
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 15:19  توسط حنیف   |