ديشب بالاخره بعد از چند روز که هي شنيده بودم وليعصر و تجريش و پارک وي و ... شبها تا نزديک صبح شلوغه و طرفداران کانديدها ميريزن تو خيابونا، رفتم ببينم چه خبره و نديده از دنيا نرم!!! خيابوناي رو به ميدون قدس و تجريش که کيپ بودن و ما ترجيح داديم نريم توي ترافيک. از کوچه و پس کوچه خودمون رو رسونديم به چهار پارک وي. ماشين رو يه جايي پارک کرديم و پياده رفتيم سر چهارراه. خيلي عجيب بود که زير پل پارک وي حتي ترافيک معمولش هم وجود نداشت. برادرم هم که شبهاي پيش هم رفته بود و اصلا اون بيشتر ما رو ترغيب کرد که بريم، گفت شباي پيش نميدوني اينجا چه خبر بود! الان مثل اينکه جمعشون کردن؟ بعد ديديم که بله ورودي چمران به پارک وي رو از هر دو طرف بستن و فقط ماشينهايي که از خيابون وليعصر ميان ميتونن زير پل بيان. ترافيک ماشينها در چمران تقريبا از ورودي صدر شروع ميشد و تا روبروي هتل استقلال که يه عده طرفداران موسوي ايستاده بودن و حرت ماشينها خيلي به شدت کند شده بود ادامه داشت و در جهت عکس هم که از قبل از هتل استقلال(که چون ما تا اونجا بيشتر نرفتيم نميدونم تا کجا) تا بعد از جردن ادامه داشت.
اکثريت قريب به اتفاق ماشينها و آدمهاي پياده طرفداران موسوي بودن. بعد از موسوي با اختلاف فاحشي(مثلا از هر 40 ماشين يه ماشين) طرفداران احمدي نژاد و تک و توکي طرفداران کروبي و طرفدار محسن رضايي هم که نديدم.
با ديدن اين جمعيت عظيم و شعارهايي که ميدادن حسهاي متضادي در من ايجاد شد. اولا خوشحال شدم از ديدن اين جمعيت سبز رنگ. واقعا حس خوبي داشت. البته با اينکه خودم طرفدار موسوي هستم ولي حتي اگر تمام جمعيت طرفداران کروبي هم بودن همين خوشحالي رو براي من مياورد. اما ناراحت هم شدم. ناراحتيم موقعي بود که يه جمعيت عظيم طرفداران احمدي نژاد(حدود 30 تا 40 موتور سوار) وارد پارک وي شدن. ديدن ريخت و قيافه اونها باز دوران گروههاي فشار و درگيري هاي فيزيکي و ... رو يادم آورد. نميدونم چرا ديدن اين قيافه ها انقدر من رو اذيت ميکنه؟ بعد از ورود اين گروههاي موتور سوار و موقعي که ما تقريبا ديگه داشتيم برميگشتيم. نيروهاي انتظامي ضد شورش هم داشتن شکل ميگرفتن و مستقر ميشدن. بعيد نيست که با اين اوصافي که من ديدم ديشب درگيريهايي پيش اومده باشه ولي ما ديگه ناايستاديم و برگشتيم.
ديدن جمعيت ديشب همونقدر که من رو اميدوار کرد، نگران هم کرد. اميدواري از اين رو که با اين موجي که راه افتاده اگر اتفاق عجيب غريب و ناجوري (مثل حرف مسخره و بي ربط شوراي نگهبان راجع به ابطال برخي صندوقها!!) نيوفته، مسلما رئيس جمهور عوض خواهد شد حالا از بين 3 کانديداي ديگه. البته با چيزي که من ديدم، ميشه گفت که موسوي رئيس جمهور بعدي خواهد بود. اما نگراني زيادي هم براي من به وجود آمده. اونهم اينه که: نکنه تمام اين نمايش ها از طرف حاميان احمدي نژاد تدارک ديده شده باشه؟ نکنه اين نمايش ها به درگيريهاي شديد و به طبع اون اعلام وضعيت قرمز و امنيتي بشه که در اين صورت تکليف انتخابات معلوم نخواهد شد؟ و نگراني ديگه اينکه به نظر من با توجه به تيپ و قيافه هاي طرفداران موسوي که ديدم، فکر نميکنم کساني باشند که کاملا فکر شده و دقيق اين انتخاب را کرده باشند. البته نه همه ولي اکثريت اين جمعيت. يعني حتي شک دارم که جواب موسوي در مقابل اينکه حاميانش بي حجاب هستن، شنيده باشن. و اين خيلي خطرناکه. همون اتفاقي که براي خاتمي افتاد. با خودم فکر ميکنم، آيا اينا واقعا ميدونن به کي دارن راي ميدن؟ آيا ميدونن که حوادثي مثل کوي دانشگاه ممکنه بازم تکرار بشه و موسوي هم کار خاصي نکنه؟ آيا ميدونن که درگيريها با گروههاي فشار ممکنه بعد از انتخاب موسوي شديدتر بشه؟ آيا ميدونن علي رغم اينکه وعده جمع آوري گشت هاي ارشاد داده شده ولي ممکنه تحقق پيدا نکنه؟ و هزار و يک سوال ديگه و اين نگران کننده است. چرا که اگر اين جمع با اين شور و شوق اين ها رو ندونن و کانديداي مورد نظرشون راي بياره، ممکنه باعث سرخوردگي شون بشه. همون طور که همين سرخوردگي باعث به وجود اومدن دولت نهم شد.
پ.ن: تا يکي دو هفته پيش که هنوز نميتونستم کانديداي مورد نظرم رو انتخاب کنم، بزرگترين دليلم براي راي دادن، عدم رياست جمهوري مجدد ا.ن بود. ولي در اين يک هفته، 10 روز اخير(و هرچه بيشتر ميگذره) ميفهمم که موسوي بهترين گزينه است حتي اگر احمدي نژاد نبود!