تبليغاتX
بی فایده

بی فایده

مادر همان طور که اشک ميريخت گفت: "ديشب اومد به خوابم. پسرم ميخنديد. ميگفت جام خيلي خوبه. يه لباس سفيد بلند هم پوشيده بود. خيلي خوشگل شده بود." دستاش رو روي چشمانش کشيد و اشکاش رو پاک کرد.
اما دختر که بغل دست مادر سر سفره نشسته بود داشت ميلرزيد. به موقعش حرف نزده بود. حالا که مادر اين طور از پسرش حرف ميزنه؟ خصوصا که رابطه دختر با برادريش که تازه تو يه تصادف مرده بود سالها بود که خوب نبود. يعني از همون موقع که برادرش تازه بالغ شده بود. دقيقا از وقتي براي اولين بار تجربه مردونگيش رو با خواهرش امتحان کرد. حالا گفتن اين حرف جز تهمت دروغ و افترا چيزي براي دختر نداشت.
برادر ديگر هم که روبروي خواهر سر سفره نشسته بود، در حالي که ليوان آبش رو سر ميکشيد ياد دوراني افتاد که بايد جواب مردم کوچه و محله رو بابت مزاحمت هاي برادرش ميداد. براي اينکه مادرش نفهمه و ناراحت نشه از داشتن همچين پسري. حتي چندين باري که برادرش رو زده بود که ديگه مزاحمت براي کسي ايجاد نکنه فايده نکرده بود و هر روز يه الم شنگه جديد راه مينداخت.
پدر هم که روبروي مادر نشسته بود. قاشق غذا رو در دهانش گذاشت و تصوير پسرش رو در حالي که داشت از جيبش پول بر ميداشت رو تصور ميکرد. چند بار ديده بود که يواشکي از جيبش پول بر ميداره بدون اينکه بهش بگه. پدر فکر کرده بود صداش رو در نياره. ولي وقتي چند بار از خواهر و برادر و مادر و ديگر فاميلها شنيده بود که پولهاشون بدون اينکه بفهمن کم شده يا يه وسايلي تو خونشون گم شده، فهميد که اين قضيه فقط مربوط به خونه خودشون نيست. ولي براي اينکه مادر رو ناراحت نکنه، خودش به پسر تذکر داده بود. البته نه يه بار.
مادر گفت:"خيالم راحت شد. جاي پسرم خوبه"

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 18:41  توسط حنیف   | 

در جواب کساني که ميگويند رئيس جمهور انتخاب شده و با تقلب از صندوق بيرون مي آيد:

"من نخواهم گذاشت که رئيس جمهور مورد نظر بدون تقلب انتخاب بشه!!!"

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 اردیبهشت1388ساعت 15:13  توسط حنیف   |