تبليغاتX
بی فایده

بی فایده

هر چند که از بچه گي شعر زيبا و وزين بالا را ميخونديم
ولي هنوز هم نميدونم دمب شما 3 چارک يعني چي؟؟!!
اصلا چرا 3 چارک؟ چرا دو چارک و 1 چارک نه؟؟!!
بگذريم...
بر خود ديدم که از طريق اين مجرا سال نوي شمسي را
به پيشگاه شما و آحاد ملت ايران تبريک و تسيلت عرض نموده
و سال خوشي را همراه با موفقيت و سلامتي براي شما
از خداوند منان مسئلت دارم.

پ.ن: و اين هم آخرين اعتراف من در سال 1387:
اعتراف ميکنم که پست قبلي ناشي از سرخوردگي آني و ناراحتي لحظه اي از کار آقاي موسوي (کانديد شدن) و به طبع انصراف خاتمي بود. و من همچون سالهاي گذشته اعتقاد عجيب و غريب و مصرانه اي دارم که شرکت نکردن در انتخابات به نفع ما نيست و مملکت با تحريم انتخابات درست نخواهد شد. بنابراين راي دادن من حتمي است ولي به چه کسي ديگه معلوم نيست! بايد ديد کي چي ميگه؟؟!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 16:17  توسط حنیف   | 

پيشاپيش تبريک ميگم!
نه آقا جان!! سال نو رو نميگم!
پيشاپيش پيروزي اصول گرايان را در انتخابات رياست جمهوري تبريک عرض ميکنم!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 اسفند1387ساعت 11:3  توسط حنیف   | 

بي خود نيست که من همين طوري شيفته خاتمي هستم!!
تازگي ها دارم به شباهت بيشتر خودم با خاتمي پي ميبرم:
از وقتي که کارمون رو با يکي از دوستان به طور جدي شروع کرديم
هر 9 روز يک بحران داشتيم و اکثر انرژي هامون صرف رفع اين بحرانها ميشه!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت 14:2  توسط حنیف   | 

من اون فیلم رو ندیدم     من اون شعر رو نخوندم

این بابا رو نمی شناسم          هیچ وقت اون ور نبودم

من همینم که هستم یه آدم معمولی

هیچ وقت مهم نبودم، نباید کار سختی باشه

به خودم دروغ نگفتم، فکر نکردم لازم باشه

زندگی رو دوست دارم، یه زندگی معمولی

نمی خوام کتاب باشم، دوست دارم که گوش بدم به یه قصه ی معمولی

نمي خوام عاشق بشم اگر آخرش جداییه

نمی خوام پولدار باشم اگر قیمتش رهاییه

نمی خوام زندگیمو به پای شهرت بریزم

دوست دارم خودم باشم به آدم معمولی

نمی خوام اول باشم اگر زندگی مسابه است

نمی خوام تو جمع باشم اگر تنهایی یه قاعدس

نمی خوام به من بگن چی باید آرزو کنم

من می خوام خودم باشم یه آدم معمولی

من عشق خودم رو دارم یه عشق معمولی

به من ربطی نداره این هنرپیشه کیه

اصلا برام مهم نیست این کارخونه ماله کیه

هر کی هر چی داره  هرکی که هست خوش به حالش

من می خوام خودم باشم یه آدم معمولی

من می خوام خودم باشم یه آدم معمولی

ببینم میزارین یا نه

شعر از گروه کيوسک

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اسفند1387ساعت 17:0  توسط حنیف   | 

تصور کنيد يه آدمي که معمولا خندانه و سعي ميکنه تو برخوردش با آدما بهشون روحيه بده و به جاي ناله و نفرين بخنده و شوخي کنه. حالا اين آدمي که به خاطر همين خصوصياتش در نظر بقيه آدم با روحيه و اميدوار و در نظر بعضي ها هم بي خيال و خونسرد و بي غم و بي درد و احيانا در نظر بعضي ها هم نفهم(يعني کسي که غم و غصه رو نميفهمه) يهويي همين طوري دلش ميگيره و دپرس ميشه. از اون جايي که اين جور آدما معمولا دوست و رفيق زياد دارن نگراني نداره. تصميم ميگيره به يکي زنگ بزنه و باهاش صحبت کنه. تو مخش شروع ميکنه به سرچ کردن. آقاي الف مياد تو ذهنش. اما آقاي الف تو بدبختي سرآمد زمانه!!! و مسلما با شنيدن ناراحتي کس ديگه اي ناراحتيش بيشتر ميشه و اين جور آدما رو بايد بهشون روحيه داد نه اينکه خودت براشون ناله کني! خانم ب. اين خوبه. بهش زنگ ميزنه. تا تلفن رو بر ميداره. يک سلام ممتد شعف انگيزي ميکنه که تعجب ميکني. سريعا ميفهمه که بهترين اتفاقي که تو دنيا ممکن بوده براي کسي بيوفته همين چند دقيقه پيش براي خانم ب اتفاق افتاده! براي اينکه از خوشي و عيش و نوش نندازتش با ذکر يک خداحافظي مکالمه رو قطع ميکنه. آقاي ج ام المسائله!! از هر دو اتفاق بدي که تو دنيا ميوفته يکيش سر آقاي ج خالي ميشه!!! خانم د کسيه که مدام از طرف اين آدم تقويت روحيه ميشه! و خب خيلي بده که بفهمه اين آدم از خودش داغون تره! آقاي ه هم مثل خيلي ديگه از دوستانش، دچار مسائل و گرفتاريهاي ريز و درشته و بهتره چيزي بهش اضافه نشه! و همين طور تا به آخر ... .
و اين پارادوکسي است حل نشدني که يه عده آدمهايي هستن که اگه ببينن اين آدم خودش دچار ياس فلسفي شده روحيه شون از بين ميره و باقي مونده هم آدمايي که خودشون هزار ويک بدبختي دارن!! آيا با اين شرايط راه حلي غير از اينکه اين آدم خودش، خودش رو دلداري بده و براي خودش درد و دل کنه مي مونه!!؟؟؟

پ.ن:اين وبلاگهايي که مادران بعد از تولد بچشون براي بچشون باز ميکنن و ازشون تو اين وبلاگ مينويسن و عکس ميزارن برام خيلي جالبه!!! کلي هم زيادن!! همه هم به هم لينک ميدن و کلي هم براي هم کامنت ميزارن! خلاصه براي خودشون شدن يه جامعه وبلاگي مستقل!!! برام جالبه که بچه اي که براش وبلاگ ميزنن چي قراره بشه؟؟!!!! از نظر نوع نوشتن هم بعضي هاشون خيلي جالب و خنده دارن!

پ.ن: و اما مسئله ديگه اي که به چشم ميخوره اينه که سن عشق و عاشقي به شدت داره مياد پائين!!!! ياد مرحوم نوذري افتادم که ميگفت 13 ساله ها راه نيوفتن بيان!! آخه بابا يه دختر و يا پسر 16، 17 ساله از عشق چي ميدونن!؟؟!! چقدر وبلاگ ديدم که دختر يا پسر از غم از دست دادن عشقشون يه وبلاگ زمينه سياه ساختن حرفاي عشقولانه توش ميزنن.بعد که توضيح در مورد نويسنده رو ميبيني نوشته مثلا جواد 17 ساله يا صغري 16 ساله!!! بعد ميگن چرا دپرس ميشي؟؟ خب آخه زور داره ديگه. يواش يواش دندونام مثل موهام داره ميريزه و هنوز عشق و عاشقيت رو تجربه نکرديم. اونوقت دو تا بچه که هنوز معلوم نيست شاششون کف ميکنه يا نه دارن در غم از دست دادن عشقشون ناله سر ميدن!!! بهتره تا بي ادب تر از اين نشدم همين جا بحث رو تموم کنم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 16:39  توسط حنیف   | 

با توجه به اينکه اين روزها کلماتي مثل براندازي نرم و امثال آن زياد به کار مي رود، تصميم گرفتيم با رئيس سازمان مبارزه با براندازي مصاحبه اي انجام بديم تا خوانندگان کاملا با اين مفاهيم آشنا شوند.
- با عرض سلام و ضمن تشکر از وقتي که گذاشتيد لطفا خودتون رو معرفي کنيد.
-بسم الله قاسم البراندازين. اينجانب  رئيس سازمان مبارزه با براندازي. حدود 40 سال است که در اين سمت مشغول به خدمت هستم. دکتراي براندازي شناسي دارم. قبل از انقلاب خودم جزو براندازان بودم و با توجه به تجربه اي که در اين زمينه داشتم بعد از انقلاب به اين سمت گمارده شدم.
- ممکنه توضيح بفرمائيد که اصولا چند نوع براندازي داريم و براندازي نرم چيست؟
-خب اين خيلي بحث مفصليه. چون کلا براندازي تقسيم بندي هاي مختلفي دارد. ولي چون سوال شما بيشتر در مورد براندازي نرم است بايد بگويم که براندازي از منظر رسيدگي به 4 نوع تقسيم مي شود: براندازي کال يا نرسيده، براندازي سفت، براندازي نرم و براندازي گنديده يا فاسد. البته اين يک نوع تقسيم بندي است و تقسيم بندي هاي ديگه هم داريم. مثلا از نوع پخت و غيره. -چه جالب! ميشه هرکدام از اين ها را توضيح دهيد. -براندازي کال يا نرسيده به براندازي گفته مي شود که در سطح دبستان يا راهنمايي مطرح است. براي مثال بچه راهنمايي ها يواش يواش دارن به سن بلوغ ميرسند و احساس قدرت ميکنند و کافيه کمي در جو محاربين و مفاسدين باشند تا فکر کنند مي توانند حکومت رو عوض کنند. اما يک بار که بزني تو سرشون آدم ميشوند و سر به راه. بنابراين اين نوع براندازي خيلي مسئله اي ندارد و به راحتي قابل جلو گيري است.
-براندازي سفت در حقيقت يک مرحله خطرناک تر است. آن هم موقعي است که چند نفر از همين براندازان کال يا نرسيده از دست ما در رفته باشند و پيه ما به تنشان نخورده باشد. اون وقت تبديل مي شود به براندازي سفت. اين براندازي معمولا با استفاده از اسلحه هاي گرم و سرد و سازماندهي گروهکهاي منافق و برنامه هاي مشخص انجام مي شود. ما هم با اين براندازان خيلي سفت برخورد مي کنيم. يعني اختيار تام داريم که شديدا برخورد کنيم و مصونيت قضايي هم داريم که اگر کسي را بي دليل کشتيم مسئله اي پيش نيايد.
-اما براندازي نرم خطرناک ترين نوع براندازي است. اين براندازي است که انقدرآرام پيش مي رود و حساب شده کار مي کند که تشخيصش فقط از عهده آدمهايي مثل من بر مي آيد. البته خود من هم خيلي وقتها نمي فهمم که واقعا براندازي نرم است يا نه ولي از جايي که خيلي خطرناک است ريسک نمي کنم. البته براي اينکه  از نظر قضايي هم مسئله اي پيش نيايد هرکسي در اين رابطه دستگير مي شود را ربط مي دهيم به اسرائيل و آمريکا و اينکه از اينها کمک مالي مي گيرند ويا مثلا با گروههاي شيطاني و کمونيست در ارتباطند. خوبي اين براندازي اين است که آنقدر تعريفش مشخص نيست و مي شود با هرکسي حسابي داريم به عنوان برانداز نرم کلکش را بکنيم. بدي اين براندازي اين است محدود به قشر خاصي نيست. يعني از مهندس و دکتر گرفته تا روزنامه نگار و بقال و مکانيک مي توانند بالقوه يک برانداز نرم باشند. مثلا يک بار يادم است که ماشينم خراب بود و رفتم مکانيکي. ديدم اوستا يه دستگاهي آورد زد به ماشين که همش انگليسي نوشته بود. ازش پرسيدم تو مگه انگليسي بلدي؟ گفت بله. گفتم با کامپيوتر هم کار ميکني؟ گفت بله. گفتم روزنامه هم ميخواني؟ گفت بله. گفتم اين دستگاه رو از کجا آوردي؟ گفت اينها همش از خارج مياد. بعد ما رو آموزش ميدهند که از اين دستگاه استفاده کنيم. من همونجا فهميدم که اين آقا از عناصر اصلي يک شبکه براندازي نرم است و همونجا با دستگاه مربوطه تحويل اطلاعات دادمش. اگر برانداز نبود چرا انگليسي بلد بود؟؟ مگه مکانيکي به انگليسي و کامپيوتر و روزنامه نياز دارد؟ ببينيد همين است که مي گويم تشخيص اين براندازي فقط از عهده آدمهايي مثل من بر مي آيد.
- براندازي گنديده و يا فاسد هم مختص کساني است که افکار عقب مونده دارند و هنوز هم حرفهاي 60 سال قبل رو مي زنند و اصلا توجه ندارند که همه چيز عوض شده. اين ها ديگر احتياجي به جلوگيري ندارند و همون طوري که از عنوان براندازي پيدا است کاملا گنديده اند و تاريخ انقضاي آنه گذشته. بنابراين لازم نيست براي آنها وقت بگذاريم و هزينه کنيم. مخصوصا که اکثر اين قشر بالاي 80 سال سن دارند و خود به خود چند سال ديگه مرخصند.
- وقت مصاحبه ما رو به اتمام است. از شما ممنونم که در اين مصاحبه شرکت کرديد.
-خواهش مي کنم. البته شما تشريف داشته باشيد يک سري از همکاران من از شما يک سري سوال دارند بعد اگر مسئله اي نبود مي توانيد تشريف ببريد.
- درچه موردي؟ - کلا از نظر ما روزنامه نگاران و خبرنگاران برانداز هستند مگر اينکه خلافش ثابت شود.
- ولي من که کاري نکردم!! آقا عجب غلطي کردم. هي به اين سردبير گفتم من رو نفرست اينجا ها!!
-ببرينش.
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 11:8  توسط حنیف   | 

خيلي وقت بود که مي خواستم يه مطلبي راجع به انتخابات و شخص خاتمي بنويسم. از يکي دو ماه پيش از اعلام کانديداتوري. مخصوصا اواخرش، قبل از اينکه اعلام کانديداتوري کنه. ولي هرچي زور زدم نشد.
با اينکه خاتمي رو قبول دارم ولي دوست نداشتم بياد! به خاطر خودش. چون ميدونم که اگر راي بياره سالهايي به مراتب سخت تر از 8 سال رياست جمهوريش داره. وجود مخالفان قدرتمند، يک دست نبودن اطرافيان، توقعات بالاي مردم، وضع بد اقتصادي، تغييراتي که در سطح مديريت مملکت انجام شده، مجلس اصولگرا و ... دليل ديگر نشان مي دهد که کارش خيلي سخت تر از دوره پيش است.
خاتمي قهرمان نيست ولي در شرايطي که هرکسي نميتواند کانديد شود يکي از بهترين هاست.
من ترجيح ميدم همين حکومت اصلاح بشه تا اينکه انقلابي رخ بده و يه دفعه همه چي زير و رو شه! فکر کنم تجربه انقلاب اسلامي دليل کافي براي اين باشه. و ميدونم که اين اصلاحات سالها طول ميکشه و حتي شايد به عمر من قد نده.
من اعتقاد دارم که اين ما هستيم که سرنوشت خود رو تعيين ميکنيم. يعني حتي اگر قبول کنيم که ديگران براي ما تعيين تکليف ميکنند، باز اين ماييم که با قبول اين تفکر، سرنوشت خود رو به دست ديگري ميسپريم. و اين تفکر توجيه ساده اي براي تمام اتفاقاتي که ميوفتد است. مثلا اگر خاتمي راي بياره، ميگن:"خودشون ميخواستن خاتمي بياد" و اگر راي نياره باز ميگن:"ديدي گفتم اونا هرکي رو بخوان از صندوق در ميارن"!!!
من اعتقاد ندارم که با شرکت نکردن در انتخابات و تحريم آن، مشروعيت نظام از بين ميره. و حتي اگر مشروعيت نظام هم زير سوال بره فرقي به حال ما بکنه و حکومت مثل شاه که صداي مردم رو شنيد بزاره بره!!!
من ميخواهم در ايران زندگي کنم.
من در عجبم که چطور يه عده اي تفاوتي بين دولت احمدي نژاد و خاتمي نمي بينند!!!!!!!!

و هزاران حرف ديگر. اما چند روز پيش يادداشتي از ابراهيم نبوي ديدم که خيلي زياد شبيه حرفهايه که ميخوام بگم و از اون جايي که ابراهيم نبوي اندازه سن من نويسنده بوده و به همين دليل قلم خيلي قوي تر و بهتري از من داره گفتم لينکش رو اينجا بزارم و خودم رو راحت کنم!!!
و من به همين دلايل بالا و نامه ابراهيم نبوي به خاتمي راي خواهم داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 14:31  توسط حنیف   |