هر چند که از بچه گي شعر زيبا و وزين بالا را ميخونديم
ولي هنوز هم نميدونم دمب شما 3 چارک يعني چي؟؟!!
اصلا چرا 3 چارک؟ چرا دو چارک و 1 چارک نه؟؟!!
بگذريم...
بر خود ديدم که از طريق اين مجرا سال نوي شمسي را
به پيشگاه شما و آحاد ملت ايران تبريک و تسيلت عرض نموده
و سال خوشي را همراه با موفقيت و سلامتي براي شما
از خداوند منان مسئلت دارم.
پ.ن: و اين هم آخرين اعتراف من در سال 1387:
اعتراف ميکنم که پست قبلي ناشي از سرخوردگي آني و ناراحتي لحظه اي از کار آقاي موسوي (کانديد شدن) و به طبع انصراف خاتمي بود. و من همچون سالهاي گذشته اعتقاد عجيب و غريب و مصرانه اي دارم که شرکت نکردن در انتخابات به نفع ما نيست و مملکت با تحريم انتخابات درست نخواهد شد. بنابراين راي دادن من حتمي است ولي به چه کسي ديگه معلوم نيست! بايد ديد کي چي ميگه؟؟!!!
من اون فیلم رو ندیدم من اون شعر رو نخوندم
تصور کنيد يه آدمي که معمولا خندانه و سعي ميکنه تو برخوردش با آدما بهشون روحيه بده و به جاي ناله و نفرين بخنده و شوخي کنه. حالا اين آدمي که به خاطر همين خصوصياتش در نظر بقيه آدم با روحيه و اميدوار و در نظر بعضي ها هم بي خيال و خونسرد و بي غم و بي درد و احيانا در نظر بعضي ها هم نفهم(يعني کسي که غم و غصه رو نميفهمه) يهويي همين طوري دلش ميگيره و دپرس ميشه. از اون جايي که اين جور آدما معمولا دوست و رفيق زياد دارن نگراني نداره. تصميم ميگيره به يکي زنگ بزنه و باهاش صحبت کنه. تو مخش شروع ميکنه به سرچ کردن. آقاي الف مياد تو ذهنش. اما آقاي الف تو بدبختي سرآمد زمانه!!! و مسلما با شنيدن ناراحتي کس ديگه اي ناراحتيش بيشتر ميشه و اين جور آدما رو بايد بهشون روحيه داد نه اينکه خودت براشون ناله کني! خانم ب. اين خوبه. بهش زنگ ميزنه. تا تلفن رو بر ميداره. يک سلام ممتد شعف انگيزي ميکنه که تعجب ميکني. سريعا ميفهمه که بهترين اتفاقي که تو دنيا ممکن بوده براي کسي بيوفته همين چند دقيقه پيش براي خانم ب اتفاق افتاده! براي اينکه از خوشي و عيش و نوش نندازتش با ذکر يک خداحافظي مکالمه رو قطع ميکنه. آقاي ج ام المسائله!! از هر دو اتفاق بدي که تو دنيا ميوفته يکيش سر آقاي ج خالي ميشه!!! خانم د کسيه که مدام از طرف اين آدم تقويت روحيه ميشه! و خب خيلي بده که بفهمه اين آدم از خودش داغون تره! آقاي ه هم مثل خيلي ديگه از دوستانش، دچار مسائل و گرفتاريهاي ريز و درشته و بهتره چيزي بهش اضافه نشه! و همين طور تا به آخر ... .
خيلي وقت بود که مي خواستم يه مطلبي راجع به انتخابات و شخص خاتمي بنويسم. از يکي دو ماه پيش از اعلام کانديداتوري. مخصوصا اواخرش، قبل از اينکه اعلام کانديداتوري کنه. ولي هرچي زور زدم نشد.