تبليغاتX
بی فایده

بی فایده

میدونم...
خیلی از کسانی که من میشناسم ...
که بالغ بر چندین هزار نفر میشن ...
به من فکر میکنن و کلی به یاد من هستن ...
ولی ای کاش ...
از بین این هزاران نفر ...
فقط یکیشون ...
میدونست که ...
مغز من قدرت دریافت امواج مغزی اونها رو نداره !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 12:19  توسط حنیف   | 

داشتم با خودم فکر میکردم که کتابی که عکس نداره چقدر بده.اصلا به درد نمیخوره.دیگه از سن من گذشته بود که بخوام برم دنبال یادگرفتن نوشتن و خوندن.ولی بعضی وقتها مثل الان که یه کتاب بهم دادن که بخونم و گزارش بدم آدم بد جوری گیر میکنه.بهترین اتفاق این بود که معجزه ای میشد و من یه شبه با سواد میشدم.تو همین تفکرات غرق شده بودم که یه دفعه حس کردم نور اتاق زیاد شد.برگشتم پشت سرم رو نگاه کردم.دیدم یه آقای تر و تمیز و شیک وایساده پشت و سرم و لبخند میزنه.من ترسیدم.گفتم:
-شما کی هستین؟ با اجازه کی اومدین تو اتاق؟ اصلا اینجا چی کار میکنین؟
درحالی که همون لبخند ملیح رو بر لبش داشت گفت:
-بخوان.
-میگم شما کی هستین؟
-بخوان.
-آقا جون من سواد ندارم.بلد نیستم بخونم.شما چی میگی؟
-من به تو میگویم بخوان.کتاب را باز کن و به نام خداوند بخوان.
-آقا جان هرکی دوست داری سر به سر من نزار.برو خدا روزیت رو جای دیگه بده.برو بابا.
-به تو میگویم بخوان.شروع کن.به چیز دیگری فکر نکن.من اختیار دارم خواندن و نوشتن را به تو منتقل کنم.
یه لحظه با خودم گفتم نکنه همون اتفاقی که منتظرش بودم افتاده.بزار یه امتحانی بکنیم.فوقش اینه که مسخره ام میکنه دیگه! کتاب رو باز کردم.شروع کردم به خوندن.

"شرح منطق فازی و تقابل آن با منطق ریاضی"

بی اختیار کتاب رو پرت کردم.خیلی ترسیده بودم.من میتونستم بخونم! دوباره کتاب رو برداشتم.نه! میتونستم بخونم.از گرمای زیاد بدنم عرق میکرد.برگشتم به اون آقا نگاه کردم.ناخودآگاه اشکم جاری شد.
گفتم :
-آقا بزار پاتو ببوسم.آقا اجازه بده دستت رو ببوسم.
-بلند شو.این چه کاریست که میکنی؟ این هدیه ما به تو است.
-آقا ترو خدا به من بگو کی هستی؟ میخوام بدونم چی کار میتونم بکنم برای جبران این معجزه؟
-من فرستاده دانشگاه هاروارد هستم.
-نه!!! باورم نمیشه! حتمن داری سر به سر من میزاره؟! یعنی ممکنه؟
-در این دنیا هرچیزی ممکن است.
در همین حال دست کرد داخل رداش و یه کاغذ در آورد.
-بگیر.این مدرک از آن تو است.از آن خوب نگهداری کن تا بتوانی به موقع لزوم از آن استفاده کنی و ثابت کنی که سوادت اکابری نیست.
مدرک رو گرفتم.این دیگه باورکردنی نبود.مدرک دکتری هاروارد!! یه ویشگون از لپم گرفتم که خواب ندیده باشم.نه! بیدار بودم و مدرک در دستم.بلند شدم.
-آقا ترو خدا بگو من چی کار میتونم برای جبران این زحمت انجام بدم.شما نمیدونی چه تحولی در زندگی من ایجاد کردی.من تمام زندگیم رو مدیون شما هستم.
مرد در حالی که لبخندی به لب داشت گفت:
-چیزی لازم نیست.ما خواسته تو را برآورده کردیم.
برگشت که بره.سریع از تو کشوی میز ۱۰ تا چک پول ۱۰۰۰۰۰ تومانی برداشتم و گذاشتم توی جیبش.رفت و من تا الان دیگه ازش خبری ندارم.
باور کنین من نمیدونستم که قلابیه! اگه میدونستم مامور و مدرک قلابین همون موقع زنگ میزم کلانتری بیان بگیرنش.حالا هم که فهمیدم اومدم اینجا که ازش شکایت کنم.زندگی من رو به باد داد.حالا همه فکر میکنن من از مدرک تقلبی برای گرفتن پست و مقام استفاده میکنم ولی کسی نمیدونه که من خودم هم گول خوردم و شاکیم.

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 18:5  توسط حنیف   | 

اگر بخواهیم دقیق تر به مسئله پریود شدن نگاه کنیم متوجه می شویم که آقایون هم مثل خانمها پریود میشوند. فرق بین پریود خانمها و آقایان در این است که در خانمها علاوه بر تاثیر درونی همراه با نمود ظاهری و فیزیکی است ولی در آقایان فقط درونی است.در سایر ویژگی ها با هم یکی هستند.مثل دوره تکرار یا نداشتن حوصله و درد و حتی میل نداشتن به رابطه جنسی و ... . لذا لازم است دقت کنید در مواقع پریود شدن آقایان به آنها زیاد گیر ندهید.

پ.ن : ما هم بعد از یک دوره پریود طولانی به زندگی باز گشتیم و احساس زنده بودن نمودیم و چسبیدیم به کار و زندگی.فقط آرزو داریم مثل خانمها ما نیز یائسه شویم تا از پریود شدن در امان باشیم!

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 14:11  توسط حنیف   |