تبليغاتX
بی فایده

بی فایده

E = MC2

لطفا آقایان توجه فرمایند!! طبق فرمول بمب اتم انیشتن، اگر E رو به عنوان دوستی خوب و پاک و خواهر برادرانه بگیریم و M رو ازدواج با خانم مورد نظر و آنگاه C رو به عنوان میزان خوبی و صداقت و سادگی خود در نظر بگیرید.کاملا واضح است که اگر فکر میکنید هرچی بیشتر خوبی به خانم مورد نظر خوبی کنید و صادقانه و ساده رفتار کنید، طرف مربوطه بیشتر عاشقتون میشه و این رابطه به سمت ازدواج میره کاملا در اشتباهید.چون این قضیه خیلی راحت در دو خط به صورت زیر اثبات میشه که پیش روی یک رابطه به سمت ازدواج با میزان خوبی و صداقت و ... شما کاملا رابطه عکس داره:

  1. E = MC 2
  2. E / M = C2

همان طور که میبینید. خوبی بیش از حد باعث میشه که اون به شما به چشم یه دوست عالی، بی نقص و کسی که میتونه بهش تکیه کنه و در نهایت مثل برادرش نگاه کنه و اگر این اتفاق بیوفته نوترون های شما آزاد میشه و شما منفجر میشین!!! در ضمن با توجه به اینکه C به توان ۲ میرسه باید خیلی مواظب باشین.چون تاثیر خوبی ها و ... اثرش به توان ۲ میرسه!!! ولی توجه کنید که C جذر E/M میباشد.یعنی مقدار C به هرحال نمیتونه منفی باشه.فقط سعی کنید خیلی میزانش بالا نره!!

پ.ن : فکر میکنی من ناراحت شدم؟؟ خب شدم. ولی اگر بخوام کمی مغرورانه، با چاشنی خودخواهی به این قضیه نگاه کنم! باید بگم اون کسی که باید ناراحت باشه تویی!!! چون امکان یه زندگی خیلی خوب و عاشقانه رو از دست دادی!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 11:39  توسط حنیف   | 

هرچه بیشتر نمود کرد این دل                             نموده شد بیشتر این دل

پ.ن : پرسیدی که اگه یکی رو دوست داشته باشی و اون تو رو دوست نداشته باشه چی کار میکنی؟؟ حیف که بی ادبی بود وگرنه میگفتم: کاری نمیکنم، به یه جایی میرم!!! (روشنه یا توضیح بدم که کجا میرم!!!؟؟؟)

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 12:54  توسط حنیف   | 

آقا من اگه جای رئیس تربیت بدنی بودم، بودجه تیمهای ملی رشته های مختلف رو قطع میکردم و بی خیال شرکت در مسابقات بین المللی میشدم.بعد اون بودجه رو صرف تیمهای ملی معلولین میکردم برای شرکت تو المپیک و بقیه مسابقات.خداییش حقشونه.فکر کنم اگه یکم بیشتر بهشون بها داده بشه حتی بتونیم تو پارا المپیک بیایم جزو تیمهای اول تا پنجم!!! البته با توجه به جمعیت چینی ها(۸۳ میلیون معلول دارن) اول که نمیشه شد ول میشه مقام خوبی آورد.بسکتبال ایران رو که دیدم کیف کردم.اول که دیدم چقدر سخته و دوم اینکه با وجود باخت مقابل کانادا چقدر خوب بازی کردن و از مرحله اول هم بالا اومدن.والیبال هم که معمولا قهرمان میشیم.به جز المپیک قبلی که نایب قهرمان شدیم.تو بقیه رشته ها هم مدال میاریم.مثلا دیروز وزنه برداری طلا گرفتیم.نقره و برنز هم میاریم.قانون مزیت نسبی در اقتصاد میگه باید تو کاری سرمایه گذاری کرد و در کاری وارد شد که نسبت به بقیه کارها مزیت داشته باشه و بتونی اون رو صادر کنی نه اینکه کالایی تولید کنی که کشورهای دیگه با کیفیت خیلی بهتر و قیمت پایینتر عرضه میکنن!! حالا به نظر من مزیت نسبی ما تو سرمایه گذاری رو معلولینه به جای ورزشکارانه معمولی!!!
دم ورزشکارای معلولمون گرم.

+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 12:24  توسط حنیف   | 

در تمام مدتی که اونجا بودیم به تو نگاه میکردم.میخواستم ببینم چه میکنی؟ چطور جوابشون رو میدی؟ و مثل همیشه ساکت بودی و در ظاهر آرام.باز هم شدت صدات انقدر کم بود که به زور میشد حرفهایت را فهمید.ولی میشد فهمید تو دلت چی میگذره.ای کاش اونها هم میفهمیدن.ای کاش اونها هم تو رو میشناختن.که اگر میشناختن از اینکه جلوی تو صداشون رو ببرن بالا شرم میکردن چه برسه به توهین.من تو اون لحظات به تو فکر میکردم.میدونم همون موقع هم تو بیشتر از اینکه به خودت فکر کنی به فکر من و بچه های دیگه و بقیه بودی.احتمالا احساس عذاب میکردی و فکر میکردی به خاطر تو ما اینجاییم.ولی همون روز هم به تو گفتم که خودم خواستم بیام.برای همین مسئولش خودم هستم نه کسه دیگه.خواستم ببینم از بدیهی ترین حق خودم میتونم دفاع کنم یا نه.و چه بد که ترس با من همراه بود.چقدر از خودم ناراحت شدم که ترسیدم.باز به تو نگاه کردم.حتی نگاه کردن به تو سخت بود.انگار تمام درد و رنجهات رو میشد توی صورتت دید.ولی نمیدونم چرا اونا نمیدیدن.دوست داشتم فریاد بزنم.به جای تو.به جای تویی که حتی به نزدیکانت هم از غصه هات نمیگی.یعنی غم نداری؟ یعنی این همه بلایی که سرت آوردن کم بوده؟ مگه میشه؟!!!! همه رو تو دلت نگه داشتی.شایدم کسی باشه که اینا رو بهش بگی.با خودم فکر میکردم پس کی؟ ۲۰ سال گذشت.کی قراره تقاص کارشون رو پس بدن.حتی بعضی وقتها به وجود خدا شک میکنم.آخه میدونی که وقتی زورش نمیرسه از حقش دفاع کنه حواله میده به خدا.بعد هم میبینه فرقی نکرد و حتی بدتر هم شد از خدا گله میکنه که کی میخوای جواب اینا رو بدی؟ حالا منم این طوری شدم هی با خودم میگم پس کی؟ چرا هیچ کاری نمیکنی؟
آره خاله جان.دیدن سکوت و آرامش ظاهر تو بیش از هر فریادی برام درد آور بود.ای کاش تو هم مثل بقیه داد زده بودی.ولی وقتی مظلومانه با صدایی که به زور میشد شنید گفتی : آقا شما امسال ما رو خیلی اذیت کردین دلم لرزید.
وقتی مظلومیت و سکوتت رو دیدم مطمئن شدم که بالاخره روزی میرسه که حقتون رو بگیرین.روزی میاد که براشون سنگ قبر میزارین و فضای سبزی و دیوار و سردری.نمیشه ظلمی که به تو شده بی جواب بمونه.نمیشه پاداش سختی ها و زحماتی که تو زندگی کشیدی، نگیری. زحماتی که نه فقط برای دخترت که برای ما و تمام اطرافیانت کشیدی.و با تمام اینها چقدر بی ادعا و بی توقعی.محبت کردن رو باید از تو یاد گرفت.خواهرم قبلا نوشته بود که گریه تو رو فقط یک بار اونم در مراسم چند سال پیش دیده ولی من قبلا هم دیده بودم.خب آخه فقط من ۲۰ سال پیش شب ۶ شهریور خونه شما خوابیده بودم و صبح که بلند شدم دیدم تو و مادرجون در آشپزخانه گریه میکنید.خورشید هم وسط اتاق بازی میکرد.من نمیدونستم چی شده.خورشید هم نمیدونست.کوچکتر از اون بود که بفهمه.نمیشه اون اشکا مفت از بین بره.فقط امیدوارم اون روز رو خودت ببینی.شاید اون روز توی صورتت بشه آرامش واقعی رو دید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 شهریور1387ساعت 15:25  توسط حنیف   | 

بعضی سوالها تو ذهن آدم هستن که واقعا نمیشه جوابی براشون پیدا کرد.فقط باعث میشه که هر چند وقت یه بار ذهنت رو مشغول کنه و بازهم نتونی نتیجه ای بگیری.یکی از این سوالات برای من اینه که مرز بین اعتراض و گذشت کجاست.یعنی واقعا تا کجا آدم باید بی خیال باشه و کجا باید نگذره.این در مورد خیلی چیزا هست.از خواسته های شخصی گرفته تا مسائل عمومی.مخصوصا در مورد ما ایرانی ها که معتقدم کلا بیشتر اهل غرغر کردن و حرف زدن هستیم تا عمل.چند وقت پیش یکی از آشنایان ما از فرانسه اومده بود و امروز برگشت.همین رفتن به فرودگاه امام باعث شد که دوباره این سوال به ذهنم باید.البته چیزی که میگم شاید خیلی ربطی به این سوال نداشته باشه اما بی ربط هم نیست.خوب یادمه زمانی که فرودگاه امام آماده شد و قرار بود که کم کم پروازها از اون جا انجام بشه، چقدر سر این قضیه که چقدر دوره بحث شد.و مخصوصا با سهیمه بندی شدن بنزین دیگه بدتر شد.قشنگ یادمه که همه میگفتن دیگه نباید دنبال کسی رفت.دیگه نباید کسی رو بدرقه کرد.این همه راه تازه با این وضع بنزین!! فقط برای کسی که نمیتونه باید رفت تازه اونم فقط یه ماشین با یه راننده!!
حالا دوست دارم برین فرودگاه امام ببینین چه خبره!! اصلا انگار نه انگار که راه خیلی دوره، بنزین نداریم و ... .میبینی برای اسقبال یه مسافر ۳ یا ۴ تا ماشین اومده با کلی دسته گل و ... . فقط چهار نفر فیلم برداری میکنن و ۶ نفر تند و تند عکس میگیرن.بعدشم که مسافر میاد ۴ نفر از خوشحالی غش میکنن.بعد از مسافر که بپرسی کجا بوده میبینی رفته بوده یه هفته دوبی!!!
این مسئله در مورد خیلی چیزای دیگه است.مثلا خوب یادمه موقع سهمیه بندی بنزین هم همه میگفتن مردم اعتراض میکنن و این طرح عمرا اجرا بشه و ... ولی اجرا شد و اتفاقی هم نیفتاد!(البته باید بگم که من خودم موافق اصل این مسئله هستم ولی با اجرای درست).یا مثلا تاکسی های ونک-تجریش از خیلی قبل از عید کرایه ۴۰۰ تومنی رو ۵۰۰ میگرفتن.بعد عید زمانی که نرخهای تاکسیرانی مشخص شد،کرایه این خط ۴۵۰ تومان تعیین شد.ولی بازهم همون ۵۰۰ رو میگرفتن.یه بار که به یه راننده گفتم چرا ۵۰۰ میگیری گفت:"این هنوز کاملا تصویب نشده و کرایه این خط قراره بشه ۶۰۰ تومن.تا زمانی که برچسب کرایه رو توی تاکسی نچسبونیم این نرخها قانونی نیست".جالب این جاست که حالا هم که برچسبها رو با نرخ ۴۵۰ تومان زدن بازهم همون ۵۰۰ تومانی رو میگیرن!! و کسی هم چیزی نمیگه!
اتفاقا مثالی زدم که بتونم خوب منظورم رو توضیح بدم.من تا همین چند وقت پیش با راننده ها سر کرایه چک و چونه و بحث نمیکردم.یعنی حتی اگر میدونستم داره ۵۰ تومان اضافه میگیره هم چیزی نمیگفتم.چون میدیدم اگر بخوام این کار رو بکنم باید روزی چند بار اعصابم رو خورد کنم و این مقدار پول ارزشش رو نداره.اما بعد یه مدت دیدم انگار این مسئله اپیدمی شده و حتی اگه یه مسیری ۲۰۰ تومان کرایه اش باشه اگر مسافر ندونه ازش هر چی بخوان میگرن. و به نظرم به دلیل اینکه که امثال من اعتراض نمیکردیم راننده ها هم عادت کردن و این کار رو به طور عادی انجام میدن.بنابراین به این نتیجه رسیدم که ممکنه از نظر مادی برای من نیارزه ولی جلوی عرف شدن یه عادت بد رو میگیره.حالا این قضیه خیلی ذهنم رو مشغول کرده.واقعا اگر بخوای نسبت به خیلی مسائل از این قبیل بی خیال باشی خب از نظر روحی و روانی خیلی سالم تر میمونی ولی از طرفی فکر میکنی بالاخره این مسائل از کجا باید درست شه؟ وقتی میبینی که هی داره بدتر و بدتر میشه با خودت فکر میکنی که گذشت بیش از یه اندازه ای هم خوب نیست.ولی مهم همین حده است! یعنی تا کجا بگذری و از کجا به بعد دیگه نگذری! تو این جامعه هم که از قانون نمیشه انتظار داشت چیزی رو درست کنه! نمونش همین کرایه تاکسی که قانون میگه ۴۵۰ تومان ولی راننده ها کرایه خودشون رو میگیرن!! واقعا این مرز کجاست؟

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 13:24  توسط حنیف   |