تبليغاتX
بی فایده

بی فایده

دختر : یه پیشنهادی دارم! تو الان با من پیاده شو و امروز رو تا فردا که صبح پرواز دارم باهم باشیم و صحبت کنیم.بعد من میرم و تو هم میری به پاریس؟
پسر : (در حالی که از این پیشنهاد بدش هم نیومده ولی نمیخواد یک دفعه قبول کنه با کمی من من)راستش نمیدونم چی بگم...(بعد از چند ثانیه مکث) باشه بزار برم ساکم رو بردارم.
دختر خوشحال میشود.

دختر و پسر بالای چرخ وفلک بزرگ شهر در حالی که به غروب نگاه میکنند.
دختر : من و تو این بالا.. غروب آفتاب ...
پسر : چیه میخوای بوسم کنی؟؟ خب بیا ...

دختر در کنار پسر دراز کشیده و به آسمان نگاه میکنند.
پسر : میدونی، دوست دارم این شب آخر با هم سکس داشته باشیم!
دختر (در حالی که انگار از خداش بوده میپره روی پسر) : منم همین رو میخوام...
درحال بوسه زدن به همدیگر ناگهان پسر دختر را پس میزند و در حالی که ناراحت است میگوید:
میدونی چیه؟ شاید به نظرت احمقانه و بی منطق باشه ولی نمیخوام باهات سکس کنم.چون دیگه ممکنه نبینمت.نمیخوام مثل یه پسر آمریکایی باشم که یه شب تورش کردی و باهاش خوابیدی و فرداش هم رفتی دنبال کارت.بعد هم میری برای رفقات تعریف میکنی که آره تو یه روز مخ یه پسر آمریکایی رو زدم و باهاش خوابیدم.احساس حماقت میکنم.

پ.ن : این ورژن بی فایده فیلم قبل از طلوع بود که هفته پیش از شبکه GEM پخش شد!! جدا از شوخی خیلی از فیلم خوشم اومد.مخصوصا به تصویر کشیدن این که آدمها چقدر راحت به هم دل میبندند و چطور حتی با یک روز باهم بودن ترک کردن همدیگه براشون سخته.وقتی در صحنه شام روی کشتی از هم خداحافظی کردن با خودم میگفتم چه آدمهای با جنبه ای که خیلی راحت میتونن از هم بگذرن ولی صحنه پایانی فیلم نشون داد که نمیتونن این کار رو بکنن و در حقیقت فقط فیلم خداحافظی رو میتونن بازی کنن و واقعیت چیزه دیگریه.این به نظر من جزو نقاط قوت فیلم بود.این که اگر فکر میکنی خیلی به خودت مسلطی و با جنبه ای و از این تجارب زیاد داشتی و بر احساساست غلبه میکنی و میتونی فقط یه روز با کسی باشی که ازش خوشت میاد و بعد برای همیشه خداحافظی کنی نه تنها طبیعی نیست بلکه بهتره خودت رو به روانپزشک معرفی کنی تا درمانت کنه!
پ.ن : فکر  میکنم این قضیه نگاه کردن به زن به عنوان موجودی برای تفریح و لذت بردن جنسی از اون، اونقدر در اعماق افکار بشر جا داره که حالا حالاها مونده که عوض شه.برای مثال توی همین فیلم دختر از داشتن سکس با پسر پشیمون میشه و بیان میکنه که نمیخواد پسره فکر کنه که یه شب اومده و با یه دختر پاریسی خوابیده و بعدشم رفته.سوال اینجاست که چرا برای پسر همچین فکری ایجاد نمیشه؟ که دختره ازش سواستفاده کرده و یک شب باهاش خوابیده و بعدم رفته؟!! مگر غیر از اینه که در یک رابطه جنسی هر دو طرف لذت میبرن و حتی بعضی ها معتقدن زن میتونه لذت بردنش بیشتر از مرد باشه؟ پس چرا همیشه احساس سواستفاده از طرف پسر هست و نه از طرف دختر؟ البته فکر میکنم جواب این هم مشخص باشه و اونهم بر میگرده به زمانهای قدیم و حتی تا حدودی همین الان که مردها در رابطه جنسی به زن به شکل یک دستگاه لذت بخشی نگاه میکردن و مهم نبوده که زن هم لذت میبره یا نه! زن وظیفه اش تر و خشک کردن مرد و بچه ها بوده و در راه توجیه این رفتار همیشه بهانه های مذهبی و فرهنگی و ... مثل اینکه عقل زن ناقصه و ... وجود داشته.خب همین پیشینه کافیه! و خب البته ظاهرا خانمها هم این رو پذیرفتن!!! فکر نمیکنم دختری حتی اگر از عشق کسی بمیره هم قدم اول رو پیش بزاره و با پسر مورد علاقه اش رابطه ای رو شروع کنه و در حالت خیلی نامتعارف تر (از نظر عرف و جامعه و مذهب ما ) دختری بخواد با پسری سکس داشته باشه و اون باشه که اولین پیشنهاد رو به پسر بده!

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 17:36  توسط حنیف   | 

امروز صبح بعد از سالها به کوه رفتم
هوای عالی نسیم خنک صبحگاهی
چشمهام رو بستم تا کمی از اکسیژن خالص تنفس کنم
وای که چه اکسیژنی
انگار که توی قهوه خونه زری کبابی نشسته باشی و تنفس کنی
بوی دوسیب و لیمو و هلو با اکسیژن فراوان
چه چه بلبلها و پرندگان آوازه خوان آدم را سرمست میکرد
چشمها را بستم به صداها گوش دادم
چه دوئتی اجرا میکردند
کمی که گذشت یکی از پرندگان شروع کرد به خواندن
یکی از ترانه های سیاوش قمیشی رو میخوند
بعد هم یکی دیگه شروع کرد به خواندن هایده
یکی Eminem
یکی Celine dion
در عجب بودم که چقدر زیبا این ترانه ها رو میخونند
فکر میکردم فقط طوطی تقلید صدا میکنه
گوشه چشمم را باز کردم که ببینم کدوم پرنده خارق العاده ای داره این کار رو میکنه
که دیدم اطراف خیل عظیم کوهنوردان و مشتاقان طبیعته
در حالی که هر کدام یک موبایل آوازه خوان به کمرشون
که همون کار ضبط های دوکاست دوبانده قدیم رو میکنه
از بغل من رد میشن و میرن
از صدای آب خروشان هم به دلیل خشک سالی خبری نبود
کمی استراحت کردم و با همراهی موسیقیهای مختلف و دودهای مختلف برگشتم.

پ.ن : جدا از شوخی خیلی خوش گذشت.هرچی استرس و بی اعصابی داشتم انگار پاک شد و احساس خوشایندی جاش رو گرفت.فقط اگر این جماعت ام پی تری پلیر به دست و قلیون به دست نبودن شاید بهتر میبود.اصلا اگر کسی در کوه نبود و تنهای تنها بودم شاید بیشتر لذت میبردم.
پ.ن۲ : توصیه میکنم به هر زور و ضرب و قرض و غوله ای شده کسانی که خونه ندارند یه جوری تهیه کنن.چون آقای رئیس فرمودن میخوان شخصا وارد مسئله مسکن بشن!!! آقا از ما گفتن.نگین نگفتی!

+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 21:50  توسط حنیف   | 

تصویر مقابل یک افسر پلیس آمریکایی رو در سال۱۹۲۲ نشون میده که در حال اندازه گرفتن طول مایوی خانم مورد نظره.طبق قوانین آن موقع کسی حق نداشته مایو یا لباسی بپوشه که ۶ اینچ از زانوش بیشتر بالا باشه.

پس همانطور که میبینید آمریکایی که الان به زعم بعضی ها مهد دموکراسی و آزادیه هم زمانی درگیر پوشش مردم بوده!! بنابراین میتونیم با یک حساب سرانگشتی امیدوار باشیم که ۸۶ سال دیگه ایران هم بشه آمریکا !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 21:5  توسط حنیف   | 

-همش منو نیگاه میکرد.
-موقع خداحافظی به من گفت مواظب خودت باش.
-وقتی میخواد منو صدا کنه میگه x جان.
-بهم گفت دلمون برات تنگ شده بود و بازم ببینیمت.
-بهم گفت چرا انقدر کم پیدایی وبه ما سر نمیزنی.
-سعی میکنه تو مسائل کمکم کنه.

خب به نظر شما این ها نشانه چیه؟ مسلما خیلی از آقایون (من در مورد آقایون حرف میزنم چون خیلی از خانمها خبر ندارم) این جمله ها و حالات را به نشانه علاقه طرف مقابل به خودشون میپندارن.هر کدوم از این نشانه ها کافیه تا پسر بره تو توهمات عشقولانه.یه جایی یادمه که خوندم اگر دختری بهتون گفت که مواظب خودت باش یعنی دوستت داره!!! اگر این طور باشه من نمیدونم با خیل عظیم عاشقانم چی کار کنم؟!! چون خیلی از دخترها به من موقع خداحافظی میگن مواظب خودت باش! اما دقیقا مسئله اینجاست.یعنی مسئله خیلی ساده است.به سادگی دوست داشتن.همین.ممکنه خیلی ها شما رو دوست داشته باشن ولی فقط دوستتون دارن و این معنی دیگه ای نمیده.البته به دلایل فرهنگی و اجتماعی کشور ما اصولا قبول این که یکی از جنس مخالف صرفا شما رو دوست داشته باشه ولی عاشق شما نباشه یکم سخته.برای همینه که دچار توهمات میشویم.مثلا معمولا در نظر گرفته نمیشه که موقعیت ها و گفتار های بالا میتونه به دلایل زیر باشه و اصلا حتی نشانه دوست داشتن هم نباشه :

-خیلی ها عادت دارن که به بقیه خیره بشن.تازه بعضی ها موجودات عجیب و غریب رو خیلی دوست دارن تماشا کنن.ممکنه شما یکی از اون موجودات باشین.مثلا در این جور مواقع اگر قیافه خیلی عجیبی ندارین به خودتون نگاه کنین.احتمالا جورابتون سوراخه یا زیر پیرنی تون زده بیرون یا زیپی چیزی باز مونده و ...
-تکه کلام مواظب خودت باش رو خیلی ها به طور ناخودآگاه بیان میکنن.حتی اگر با رئیس جمهور و رهبر هم خداحافظی کنن ممکنه بگن مواظب خودت باش !!!
-این به کار بردن کلمه جان بعد اسم افراد که کاملا یک مسئله فرهنگی خانوادگیه.تو بعضی خانواده ها این متداوله و بچه ها هم یاد میگرین این کلمه رو به کار ببرن.اگر دیدید خیلی با کرشمه و غمزه کلمه جان رو بعد اسمتون به کار میبره اون موقع میتونین کمی امیدوار باشین.یا مثلا اگر به جای جان بگه جون.البته در این صورت باید مواظب باشین چون من یاد صحنه های کاباره ای فیلم فارسی ها میوفتم.
-آقا جان دلتنگ شدن یک عمل طبیعیه و نشاندهنده چیزه خاصی نیست.مثلا من الان دلم برای سگ همسایه تنگ شده!! این دلیل میشه که من عاشق سگه همسایم؟بازم ببینمت هم که دیگه خیلی حسابی نمیشه کرد چون میتونه به صورت تعارف باشه.ممکنه آدم به کسی که میخواد سر به تنش هم نباشه بگه بازم ببینمت برای این که تعرفی کرده باشه.
-تا حالا نشده کسی به مسخره به شما بگه چقدر کم پیدایی و به ما سر نمیزنی؟!! یکم دقت کنین.شاید انقدر سریش بازی در میارین که این جمله بهتون میگه بلکه کمتر برین سراغش!!
-این یک مورد استثنا ممکنه یه بوهایی ازش به مشام برسه.به شرطی که حواستون باشه این مسئله مشترک نباشه.وگرنه که طبیعیه به شما کمک کنه که مسئله خودش هم حل شه.

به هر حال من هم مثل خیلی های دیگه دچار این توهمات میشم!!فقط نمیدونم این توهم دوست داشتنه که دارم یا دوست داشتن توهم؟؟!! به هر حال معمولا سعی میکنم به طور منطقی ردشون کنم.شاید برای همین هم باشه که ۱۰۰ ساله عذب اقلی باقی موندم!!! بنابراین شما این توصیه ها رو جدی نگیرین و هر وقت حس کردین حتی به خاطر ساده ترین و طبیعی ترین اتفاق مثل قرض دادن جزوه به شما علاقه دارن و شما هم به اون علاقه دارین پا جلو بگذارین و بخت خود رو امتحان کنین.در نهایت نافرجامی که وقتی میفهمین نه تنها علاقه ای به شما نداره بلکه از شما خوشش هم نمیاد یک دپرشن چند روزه است و بعد خوب میشین.توصیه های ایمنی رو جدی بگیرین.

پ.ن: حس میکنم این وبلاگ داره به جفنگ نویسی تبدیل میشه.هرچند که از اولش هم بیش از این نبود!!! ولی فکر کنم دلیلش این باشه که چیزایی که میخوام اینجا نمیتونم بنویسم.

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 23:17  توسط حنیف   | 

-دوستم داره،
دوستم نداره،
دوستم داره،
دوستم نداره،
.
.
.
.
.
.دوستم نداره ... !!!!!

-آی غلاممممممممم .........
کدوم گوری رفتییییییی .........
توله سگ مگه بهت نگفتم گلبرگاش فرد باشه .....

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 10:55  توسط حنیف   | 

میدونی ..!!؟
دخترهایی رو دیدی که به نظر میاد اکثر پسرها وقتی اونا رو میبینن عاشقشون میشن!یعنی اخلاقیات،رفتارها و گفتارهاشون طوریه که اکثر مردم با یک بار دیدن ازشون خوششون میاد یا عاشقشون میشن.البته در مورد پسرها هم این مسئله وجود داره منتهی چون معمولا در این کشور رسم نیست که دختری به پسری پیشنهاد دوستی بده یا اظهار علاقه کنه و همچنین چون من همجنس گرا نیستم موضوع بحثم نیست.اصلا بحثی وجود نداره.فقط خواستم بگم :
همین بزرگترین مانعه از این که بخوای وارد یک رابطه جدی بشی.چون هر وقت فکر میکنی ازش خوشت اومده با خودت میگی "بابا خوب همه از یه همچین دختری خوششون میاد،منم مثل بقیه، از کجا معلوم که احساس من احساس خاصی باشه، اون طوریه که اکثر مردم رو جذب میکنه." و همین حرفها باعث میشه که بی خیال بشی یا حتی وقتی رابطه ای هم آغاز میشه مدام با خودت فکر میکنی که نکنه اصلا در مورد احساساتت داری اشتباه میکنی و این احساس علاقه ای که داری ...
ولش کن توضیحش سخته!!
تازه یه تفکر بدتر و نابودکننده تر هم این موقع ها میاد سراغت و اونم اینه که وقتی یه دختر این طوری بالقوه توانایی جذب هرگونه مردی رو داره احتمالا از تو بهتر خیلی پیدا میشه که با اون باشه.بنابراین بهتره خودتو ضایع نکنی و بکشی کنار و بزاری زندگیشو بکنه!!
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 10:43  توسط حنیف   | 

  1. در فیلم رقصنده در تاریکی صحنه ای که سلما مجبور میشه به خاطر پس گرفتن پولی که به سختی برای درمان پسرش پس انداز کرده بود مامور پلیس، بیل، رو بکشه و بعد تا چند دقیقه همونجا گریه میکنه.
  2. فیلم املی پولن در اواخر فیلم که املی منتظره تا نینو بیاد و خیلی ساکت و آروم اشکاش جاری میشه.
  3. فیلم حرفه ای هم صحنه ای که لئون ماتیلدا رو می خواد از کانال رد کنه و بعد هم درصحنه ای که ماتیلدا میره پیش دوست لئون که کمکش کنه و درحالی که دوست لئون که خودش هم سر و صورتش زخمیه داد میزنه :" تموم شد، میفهمی، لئون مرده، لئون مرده، میفهمی؟"

بله این صحنه ها در این فیلم ها جزو تلخ ترین و سوزناک ترین گریه های سینمایی هستن که من دیدم.

پ.ن: چند شب پیش خواستیم بریم سینما آزادی رو ببینیم که چون بلیط بهمون نرسید و سریع رفتیم تا به سینما فلسطین برسیم نشد بریم تو.ولی خب همین الان میشه یک انتقاد مدیریتی کرد.اون هم اینکه مثل عهد ناصرالدین شاه و زمان قدیم ها بلیط رو ۴۵ دقیقه قبل از سانس میفروشن و همین باعث شده بود که یک صف چند متری جلوی سینما تشکیل شه که بعد از ۴۵ دقیقه تو صف وایسادن تازه نصف جمعیت بهشون بلیط نرسید.به هر حال موفق شدیم فیلم دایره زنگی رو در سینما فلسطین ببینیم.من برای دیدن این فیلم کنجکاو بودم هم به خاطر سر و صدایی که رد کردن فیلم در جشنواره به پا کرد و هم به خاطر انبوه بازیگران حرفه ای در فیلم.به نظرم فیلم خوش ساختی اومد.کاراکتر ها خیلی خوب در اومده بودن که این احتمالا به دلیل حضور اصغر فرهادی در مقام نویسنده است . بازیگر ها هم نقش هاشون رو خوب بازی کردن.در کل خوب بود ولی شاهکار نبود.آخر فیلم به شدت تو ذوق میزد و به نظرم خیلی خراب کرده بود.جایی که جمله آخر فیلم که از زبان مامور نیروی انتظامی گفته میشه مبنی بر توقف اتوبوسی که باران کوثری توش نشسته.به نظرم کاملا سفارشی و خیلی مصنوعی و در یک کلام ضایع بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 14:58  توسط حنیف   |