تبليغاتX
بی فایده

بی فایده

هی میگن به آینده ات فکر کن !
بابا جون خسته شدم از بس به آینده فکر کردم.
آقاجون از این به بعد به آینده بگین که در مورد من فکر کنه !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 9:38  توسط حنیف   | 

خانم معلم با عصبانیت وارد دفتر شد.در حالی که با صدای بلند غر میزد طوری که همه بشنوند گفت:
- من نمیدونم این دخترها تو چه خانواده هایی بزرگ میشن! چطوری تربیت میشن! اصلا انگار ادب و حیا دیگه همه جا از بین رفته.

خانم مدیر حرف خانم معلم رو قطع کرد و گفت:
- چی شده معلم جان چرا ناراحتی کسی از شاگردها بهت بی احترامی کرده؟

-ای بابا خانم مدیر کاشکی بی احترامی کرده بود.یک حرفی زد که چهار تا شاخ رو سرم سبز شد.والله ما همین الانشم که سنی ازمون گذشته ازاین حرفا نیمیزنیم.نمیدونم این بچه سوم دبستانی از از کجا این حرفا رو میزنه؟

-حالا نگفتی چی گفته؟

-باور کن گفتنش برام سخته.بعد درحالی که سرش رو نزدیک خانم مدیر میکرد صداش رو آورد پایین و خیلی آروم گفت:
- به من گفته :"خانم شما تا حالا شونبول خوردین؟خیلی خوشمزس!"

خانم مدیر در حالی که قیافه متعجبی به خودش گرفته بود گفت:
-چی؟ شونبول دیگه چیه؟

-ای بابا خانم مدیر یعنی شما نمیدونین شونبول چیه؟

-نه والله.

خانم معلم در حالی که اینبار سعی داشت صداش رو خیلی پائینتر بیاره گفت:
- بابا به ... میگن شونبول دیگه.

خانم مدیر که کمی از خجالت سرخ و سفید شده بود گفت:
- مطمئنی؟ ولی ما یه چیزه دیگه میگیم.تو مطمئنی که شونبول یعنی ... .آخه ما بهش میگیم شوشول !

-نه خانم مدیر ما موقعی که بچه هامون میپرسیدن این چیه میگفتیم این شونبوله.

-والله چی بگم.اگه مطمئنی با خانوادش تماس بگیریم که بیان توضیح بدن.این طوری بقیه بچه ها رو هم گمراه میکنه.

-آره خانم حتما بگین مادرش بیاد ببینم این چه مادریه که حواسش به بچش نیست.

همین موقع خانم ناظم وارد شد.خانم مدیر برای اینکه باز هم مطمئن شه از خانم ناظم پرسید.

-خانم ناظم ببخشید ها این سوال رو میکنم خیلی شرمندم ولی یه موردی پیش اومده که باید بپرسم.شما تو خونه به ... چی میگین؟

خانم ناظم در حالی که تعجب کرده بود گفت:
- این چه سوالیه خانم مدیر؟

بعد از اینکه خانم مدیر جریان رو براش توضیح داد خانم ناظم گفت:
-والله منم شنیدم که بعضیا بهش میگن شونبول ولی ما بهش میگیم چول.به هر حال بهتره مادرش رو بخواین که بیاد توضیح بده.

 

مادر دختر درحالی که هنوز نمیدونست برای چی خواستنش مدرسه وارد دفتر مدیر شد.

-سلام خانم مدیر.

-سلام خانم بفرمائید.حالتون خوبه؟

-خیلی ممنون.چی شده خانم مدیر اتفاقی افتاده؟ دخترم درس نخونده یا تکلیفش رو انجام نداده؟ یا بینظمی کرده؟

-هیچ کدوم خانم.راستش دخترتون یه حرفی زده که من خواستم شما بیاین اینجا ببینیم جریان چیه؟

-چی گفته؟ فحش داده؟

-خانم دختر شما برادر داره؟

-نه.چطور مگه؟

-تو در و همسایه با پسرها بازی میکنه یا مثلا تو فامیل؟

-نه والله. ما تو فامیل که پسر همسن نداریم. تو همسایه ها هم خودم اجازه نمیدم که با پسرها بازی کنه.

-عجیبه پس این حرفا رو از کجا یاد گرفته؟ ماهواره دارین؟

-نه به خدا ماهوارمون کجا بود؟ حالا به من نگفتین که چی گفته؟

خانم مدیر جریان رو برای مادر دختر تعریف کرد.مادر دختر درحالی که انگار هنوز مطلب رو نگرفت بود و بهت زده بود گفت:

-خب حالا این یعنی چی؟

-یعنی شما نمیدونین شونبول یعنی ... .

-خاک به سرم.خدا مرگم بده.نه !!! ولی آخه ما یه چیزه دیگه بهش میگیم.تازه تا حالا هم پیش نیومده که همچین چیزی رو بخوایم بهش توضیح بدیم.

-جدا !!! عجیبه ... پس شما بهش چی میگین؟

-ما بهش میگیم شوشول.

-پس چطور همچین چیزی گفته دخترتون! ممکنه همسرتون بهش گفته باشه؟

-وا ... خاک برسرم.فکر نکنم.ولی حالا برای اطمینان بهش زنگ میزنم.

 

-الو.سلام آقا.

-سلام عزیزم.چطوری؟

-مرسی.ببین تو به دخترمون یاد دادی شونبول چیه؟

-شونبول ؟!!! شونبول دیگه چیه؟

-بابا جان همون شوشول.

-سر کاریه؟ کجایی تو؟ شوشول دیگه چیه؟

-ای بابا همون ...  دیگه.ما تو بچگی بهش میگفتیم شوشول.

مرد درحالی که خنده نمیزاشت درست حرف بزنه گفت:
-آهان... نه والله.تو هم حرفایی میزنی ها.اولا که ما وقتی بچه بودیم میگفتیم شینبل بعدشم آخه این چه حرفیه که من به دخترم یاد بدم!

-خیلی خب.کاری نداری؟

-نه.ببین تو هرجوری دوست داری صداش کن.امشب مال خودته.

مادر دختر گوشی رو با عصبانیت گوشی رو قطع کرد.

-بفرمائین خانم مدیر.من که بهتون گفتم ما همچین چیزی یادش ندادیم.

-من نمیفهمم.بهتره دخترتون رو صدا کنم خودش بیاد تا قضیه روشن شه.

 

-سلام مامان.

مادر درحالی که کمی عصبانی به نظر میرسید گفت:

-سلام.تو به خانم معلمتون گفتی ...

-آره.

خانم مدیر گفت:

-آخه دخترم این چه حرفیه که تو زدی؟

-خب مگه چی گفتم؟ خود مامانم هم شونبول دوست داره.

مادر دختر که حسابی جا خورده بود و سرخ شده بود.درحالی که دیگه به خانم مدیر هم نمیتونست نگاه کنه گفت:

-دیگه خیلی بی حیا شدی ها.دختر بی ادب.خجالت نمیکشی جلوی خانم مدیر ازاین حرفا میزنی.این دفعه از این حرفا بزنی میزنم تو دهنت.

دختر که ترسیده بود و بغض کرده بود گفت:

-ا مامان .خب من که چیزه بدی نگفتم.خودت اون روز که با بابا رفته بودیم پیک نیک، بابا بهت شونبول داد خوردی.خیلی هم خوشت اومد و هی می گفتی چقدر خوشمزس.بعد به بابا گفتی به منم بده بخورم.

مادر که دیگه قرمز شده بود و عرق کرده بود بلند شد یک زد تو دهن دختر.

-خیلی بی شعوری.اصلا میفهمی داری چی میگی؟ این چرت و پرت ها رو کدوم الاغی یادت داده خودم. بیچارش میکنم.

دختر که گریه اش گرفته بود در بین صدای هق هق گریه اش گفت:

-مامان چرا میزنی؟ بابا همون چیزه که یکم شل بود و قهوه ای رنگ.مزه شکلات هم میداد.خیلی خوشمزه بود.

مادر دختر انگار که یکهو برق گرفته باشدش دهنش باز موند.انگار تازه یادش اومده بود.در حالی که یکمی سبک شده بود گفت:

-آهان حالا یادم اومد.

درحالی که سعی میکرد به خانم مدیر که تاحالا فقط هاج و واج نگاهشون میکرد لبخندی بزنه گفت:

-حالا یادم اومد خانم مدیر.هفته پیش جمعه رفته بودیم گردش.تو راه یه کافی شاپ بود که وایسادیم یه چیزی بخوریم.یه نوشیدنی داشت به اسم Shining bull  .راست میگه خیلی همه خوشمزه بود.چون دخترم نمیتونست درست تلفظش کنه میگفت: "شونبول".

خانم مدیر که انگار هنوز باور نمیکرد داستان این باشه گفت:

-به هر حال مواظب حرف زدن دخترتون باشین و من بعد هم اسمهای سخت و خارجی بهش یاد ندین.

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت 13:7  توسط حنیف   | 

آره بچسب به پنجره
مواظب باش کمتر از ۲۰ سانت نشه فاصلمون
چون من خیلی حشریم
ای وای چی کار میکنی !!!
مواظب باش نزدیک بود تو این دست انداز پات بخوره به پام
شانس آوردی که دستم بند موبایل بود
وگرنه الان دستم تا شونه یه جای دیگه بود
آره تو کار بهتری میکنی
این کیف گندت احتمال هرگونه تماسی رو از بین میبره
میدونی آخرین دختری که تو تاکسی پاش به پام خورد
تو همون تاکسی جلوی بقیه ترتیبش رو دادم
به بقیه هم هشدار میدم که مواظب باشن
وقتی کنار من تو تاکسی میشینن
خودشون رو جمع کنن تا مسئله ای پیش نیاد.

پ.ن:بیشتر از این مدل خانم ها از اون آقایونی حالم بهم میخوره که باعث بوجود آمدن یه همچین جوی میشن.کسایی که با یه مالوندن پاشون به پای یه خانم ارضا میشن و براشون مهم نیست که طرف هم دوست داره این کار رو یا نه.
پ.ن:یکی از کارهایی که به شدت میره رو اعصابم و خیلی بهم برمیخوره وقتیه که کنار یه همچین خانم هایی میشینم مخصوصا وقتی که کیفشون رو میزارن بین من و خودشون.ولی خب همش میگم اونم حتما چند بار اذیت شده که حالا این کار رو میکنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 14:47  توسط حنیف   | 

یکی از خنده دارترین خبرهایی که جدیدا شنیدم مربوط به دنیای هنره:
"در جشن مجله دنیای تصویر جمشید مشایخی جایزه یک عمر فعالیت هنری خود را از دستان علی پروین دریافت کرد"

پ.ن:داستان بیفایده افتتاح شد.لازم به ذکر است که این داستان کاملا بر مبنای واقعیت نیست!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 مرداد1386ساعت 19:33  توسط حنیف   | 

آقا این مرتضوی عجب آدم فهمیده و تحصیلکرده ایه و ما نمیدونستیم.من فکر نمیکردم انقدر انگلیسی بلد باشه که بتونه جملات رو ترجمه کنه.طبق گفته ایشان که روی پیرهن یک فردی نوشته شده بوده: I am an object یعنی :"من مفعول هستم پس بیا منو ...".بر طبق این تفاسیر لازم دیدم که جملات دیگری که به ظاهر معمولی هستند ولی معانی مستهجن و ناپسندی دارن براتون معنی کنم که اگر روی پیراهنتون اینا رو نوشتن اولی از همه پارشون کنین بعد بنزین بریزین روش و آتششون بزنین و بعد هم خاکسترشون رو خاک کنین.و اما جملاتی که برای این روز شما در نظر گرفتم:

  1. It is a book
    یعنی: این یک کتاب است بیا بکن تو ...
  2. This is a pencil
    یعنی: این یک مداد است که میکنم تو ...
  3. I go to school by bus everyday
    یعنی: من هرروز با اتوبوس به مدرسه میرم پس اگه میخوای بیا تو اتوبوس منو ...
  4. What time is it?
    یعنی: ساعت چنده؟ اگه دیر نیست بیا منو ...
  5. I`m very happy
    یعنی: من خیلی خوشحالم که دارم به تو ...
  6. She is beutifull
    یعنی: این دختره خیلی خوشگله من باید ...
  7. Hello
    یعنی: سلام عزیزم میای باهم بریم ...
  8. thank you very much
    یعنی: ممنون که خیلی ماچ دادی حالا برگرد ...
  9. Please help me
    یعنی جان من بیا منو ...
  10. It`s too late
    یعنی الان خیلی دیره که منو ...

پ.ن۱:در همین جا اعلام میکنم که اصلا تعجب نکنید اگر جملات انگلیسیم غلط دیکته ای یا گرامری دارن و به بزرگی خودتون ببخشین.
پ.ن۲:این برنامه کوله پشتی داره جالب میشه.اگه میخواین یه ساعتی استراحت کنین و بخندین و شاد باشین این برنامه رو نگاه کنین.فعلا که از سریال چهار خونه خنده دار تره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مرداد1386ساعت 12:21  توسط حنیف   | 

حسنی ثابت کرد که برعکس نظر خیلی ها که میگن تاریخ تکرار میشود،تاریخ تکرار نمیشه!
ظاهرا شب اول مصاحبه با رادان،حسنی رو چیز خورش کردن که اون حرفا رو زد.شب دوم نه تنها حرف خاصی نزد بلکه ثابت کرد که مجری قابلی نیست.اوج ضعفش هم در صحبت تلفنی با آقای رشیدی نامی بود که ظاهرا در دفاع از رادان میخواست صحبت کنه که تلفنش قطع شد(معلوم نیست به چه دلیلی؟).ولی در همون چند دقیق معلوم شد که حسنی هم از لحاظ شخصیتی ضعیف هست هم از نظر مجری گری.کاری ندارم که رشیدی چرت و پرت میگفت یا نه.ولی یک مجری باید توانایی شنیدن این حرفا رو داشته باشه و انقدر راحت از کوره در نره و چرت و پرت نگه.
اما بحث شب دوم هم نکات جالبی داشت.یکیش آماری بود که رادان از موافقت مردم با طرح و نحوه اجرایش ارائه داد که بیشتر از ۸۵ درصد مردم از این کار راضین و میخوان که ادامه هم داشته باشه.و یا اینکه بعد از برنامه شب اول تماس گرفتن و بالای ۹۰ درصد از رادان حمایت کردن.به نظرم این آمار کاملا صحیحه و نباید بهش شک کرد.البته کسانی مثل من که هرچی دورو برشون میگردن آدمی نمیبینن که از نحوه برخورد نیروی انتظامی با مردم راضی باشن و اصلا چشم ندارن ماموران نیروی انتظامی رو ببینن خیلی نمیتونن باور کنن که این آمار درست باشه.ولی من میگم درسته.چون همین اتفاق در انتخابات ریاست جمهوری پیش اومد و همه گفتن احمدی نژاد تقلب کرده.در حالی که به نظر من این طور نیست.آمار رادان نشون میده که مردم ما هنوز هم اعتقاد ندارن که اگر مخالف چیزی هستن باید بیانش کنن.اتفاقی که در مورد آمار رادان افتاده اینه که موافقان این طرح و نحوه برخورد ماموران که جمعیت کمتری نسبت به مخالفان هستن بعد از این برنامه تماس میگیرن و موافقت خودشون رو اعلام میکنن.ولی از جمعیت بیشتر مخالف فقط تعدادی انگشت شمار زحمت میدن به خودشون و مخالفتشون رو ابراز میکنن که باعث میشه حداقل نتیجه آمار ۱۰۰ درصد نباشه.من مطمئنم جمعیت مخالف نحوه برخورد ماموران با مردم (دقت کنین که میگم "نحوه برخورد"، نه خود این طرح!) بیشتر از موافقانش هست ولی مسئله اینجاست که این اندک موافقان خیلی فعال تر از این اکثر مخالفان هستن.همان طور که در انتخابات ریاست جمهوری بهانه های زیادی برای رای ندادن مثل:فایده نداره اینا هرکی رو خودشون بخوان میکنن رئیس جمهور،ما اگر رای بدیم یعنی موافق جمهوری اسلامی هستیم،رای من یه نفر چه تاثیری داره و .... این جا هم حتما از این دلایل برای خودشون میارن.یکی از دلایلی که احتمال زیاد میارن اینه که "بابا تو خیال کردی که حالا اونا ببینن همه باهاشون مخالفن کاری میکنن؟" یا "تو خیال کردی اونا آمار واقعی رو ارائه میکنن؟" و همین دلایل کافیه که خودمون رو راحت کنیم و منفعل بشیم.
نکته بعدی که جالب بود حرف رادان بود "اگر اون کسانی که دم از حقوق شهروندی میزنن این بلاها سر خودشون میومد باز هم همین رو میگفتن".کاری ندارم که رادانی که اینو میگه چه آدمیه یا اونی که از حقوق بشر دم میزنه چقدر خوبه.من فکر میکنم واقعا باید هر کسی به این سوال جدی فکر کنه.یعنی اونایی که دیگه خیلی میخوان حقوق بشر رو رعایت کنن.یعنی واقعا اگه کسی همون بلایی که رادان تعریف کرد یکی از این آقایون سر یه خانواده آورده سر ما بیاره باز هم میگیم نه این رو باید با احترام رفت در خونش و اگه خودش دلش خواست با احترام بردش زندان! و اصلا کسانی که این حرفا رو میزنن چقدر از این اراذل و اوباش شناخت دارن؟آیا میدونن که بعضی از اینها(نمیدونم اینایی که گرفتن اینطوری هستن یا نه؟) انقدر نوکر و نوچه فدایی دارن و خطرناکن که با ملایمت و احترام اصلا نمیشه گرفتشون.من در منطقه خودمون آدمهایی رو میشناسم که اینجورین یعنی نه تنها مردم ازشون میترسن بلکه نیروی انتظامی هم ازشون میترسه.واقعا با این افراد چطور باید برخورد شه؟من با حرف رادان که جلوه این افراد باید در محله هاشون شکسته بشه کاملا موافقم.البته با این نظریه.حالا اینکه این روشی که اینا اعمال میکنن درسته یا نه رو نمیدونم و اصلا اگه این روش غلطه چی کار باید کرد.
نکته آخر اینه که در بحث اراذل و اوباش فکر کنم کمتر کسی مخالف جمع آوری و برخورد باهاشون باشه(منظورم نحوه برخورد نیست که مسلما موافق و مخالف داره).ولی مسئله اینجاست که آیا این افرادی که گرفته شدن و بعضی هاشون هم اعدام شدن واقعا همون افرادی هستن که گفته میشه؟ و آیا از اینه گنده تر در این شهر وجود نداره؟کسانی که در همه جا نفوذ دارن؟ آیا عده ای از همین اراذل و اوباش آزاد در جامعه نمیگردن و وسیله ای برای کنترل مردم نیستن؟ این افرادی که دستگیر شدن اکثرا سابقه دارن.پس چطور تا حالا جلوشون گرفته نشده؟ آیا این فقط یک نمایش نیست؟

پ.ن:دوستی در کامنت پست قبلی مطلبی رو نوشته بود که لازم دیدم نظر خودم رو بگم.علی جان با بخش اول نظرت موافقم اما در بخش دوم گفته بودی که نباید آدم فقط به فکر خودش باشه.یعنی اگه به خودش گیر ندادن دیگه کاری نداشته باشه که به بقیه گیر میدن یا نه.بلکه باید حتی اگه به خودمون گیر ندادن برای بقیه که بهشون گیر میدن اعتراظ کنیم...
باید بگم این حرف تو خیلی اخلاقی و نیک و انسانیه ولی من دارم فکر میکنم که اتفاقا شاید بهتر باشه که ما یاد بگیریم از حق خودمون دفاع کنیم.یعنی هرکس از حق خودش.یعنی ما منتظر نباشیم یکی بیاد برامون اعتراض کنه یا حقمون رو بگیره.شاید همین تفکرات باعث میشه که ما به طور تاریخی مدام منتظریم یکی بیاد و همه چی رو درست کنه.البته من هنوز مطمئن نیستم به این طرز فکر بلکه بهش فکر میکنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 14:25  توسط حنیف   |