تبليغاتX
بی فایده

بی فایده

"وقتی داستان خوبی برای تعریف نداری و گوش خوبی برای شنیدن بهتره خفه شی"!

پ.ن:قانون دو رو داره.مثل سکه.هم میتونه خوب باشه هم بد.برای مثال چیزی که در کانادا دیده میشه اینه که به دلیل اینکه برای خیلی چیزا قانون مشخصی وجود داره و نمیشه هرکی هر کار میخواد بکنه و این قوانین هم رعایت میشه آدمها خیلی مکانیزه میشن و به نوعی استعداد هاشون در یک مرحله ای متوقف میشه.یعنی هوششون رو نمیتونن در هر جهتی به کار بگیرن.ولی در ایران خودمون که قوانین ناقصن یا اجرا نمیشن مردم به نظر باهوش تر و بااستعداد تر میان.حالا کاری ندارم که این درسته یا غلط.اصلا هم ربطی به جمله نغز بالا نداشت.ولی خب مثلا یه قانون وجود داره که کسی که تو دانشگاه ما درس میخونه اگه کلا تو سال اول ۳ تا درس گرفته باشه و اولیش رو افتاده باشه و دوتای بعدی رو پاس کرده باشه با نمره نسبتا خوب معلوم میشه که استحقاق درس خوندن در این دانشگاه رو نداره و باید جل و پلاسش رو جمع کنه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 0:14  توسط حنیف   | 

ببین یه پیشنهاد جدید دارم
ما میتونیم یه زندگی جدید تشکیل بدیم
خیلی جدیده ها تا حالا کسی اینطوری زندگی نکرده
بهش میگن زندگی نوشتاری
برای اونائیه که با هم نمیتونن حرف بزنن
یا اصلا حرفی برای گفتن ندارن
ولی میتونن برای هم بنویسن
خیلی هم سخت نیست
ببین ما باهم نتونستیم صحبت کنیم
یا اصلا حرفی نداشتیم که با هم بزنیم
ولی خوب با هم در ارتباط نوشتاری بودیم
میل،نامه،چت و ...
هر گونه ارتباط به غیر از کلامی
حتی همون حرفایی که مینویسیم رو هم برای هم نمیگیم
ببین چه مسئله ای داره؟
بالاخره اینم یه مدلشه دیگه
اونم مدل جدید و مدرن!
کافیه که در دیدارها هم یه دفتر و خودکار باهامون باشه
اگه موافق باشی برای تلف نشدن وقت فقط سلام و احوالپرسی رو به زبون بیاریم
بعد حرفامون رو مینویسیم و به هم نشون میدیم
این طوری سر و صدا هم نمیشه و آلودگی صوتی هم ایجاد نمیکنیم
ممکنه احتیاج به تند نویسی پیدا کنیم
خودکارت هم باید خوب باشه که یه موقع جوهر پس نده یا موقع نوشتن خراب شه
میدونی که خیلی خوب نیست یه حرفی نیمه کاره بمونه
منم میرم کلاس خوشنویسی که
یه موقع مجبور نشی برای چیزی که نمی تونی بخونی زبونت رو به کار بگیری
ببین خیلی ناراحت نشو
خب اینم یه مدلشه،نه؟
باور کن فکر میکنم حتی اگر تا آخر امسال هم اینجا باشم
حتی اگر فقط من باشم و تو
باز هم داستانهات رو برام تعریف نمیکنی
پس برام بنویسشون
گر ایزد ز حکمت ببندد دری ز رحمت گشاید در دیگری!

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 10:48  توسط حنیف   | 

پنج شنبه که با دوتا از دوستان رفتم حافظیه.دوستم برای یک نفر یه فال گرفت.دیدم خیلی باحال فال گرفت گفتم بهش بگم برای منم یه فال بگیره.هر چند که هنوز خیلی قبول ندارم فال و این چیزا رو ولی انگار خود حافظ هم فهمید که من این طوریم ببین چی اومد!!!

صلاح از ما چه میجوئی که مستان را صلا گفتیم       بدور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم
در میخانه ام بگشا که هیچ از خانقه نگشود            گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم
من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده ام لیکن        بلائی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم
اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر               بخاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم
قدت گفتم که شمشادست بس خجلت ببار آورد      که این نسبت چرا کردیم و این بهتان چرا گفتیم
جگر چون نافه ام خون گشت کم زینم نمی باید       جزای آنکه با زلفت سخن از چین خطا گفتیم
تو آتش گشتی ای حافظ ولی با یار در نگرفت          زبد عهدی گل گویی حکایت با صبا گفتیم

واقعا حرفی برای گفتن میمونه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 11:41  توسط حنیف   | 

صبح که میرسم خونه میبینم اتاق و آشپزخونه به هم ریخته است.خب بعضی وقتها پیش میومد که از خستگی جمع و جور ها میمونه برای فردا صبح.
ظهر که از خواب بیدار میشم میرم پایین.چیزی مرتب نشده.همونطوری مونده.احساس خوبی ندارم.این نشونه خوبی نیست.تا جایی که یادم میاد نامرتبی اتاق نشیمن و آشپزخونه یک شب بیشتر طول نمیکشه.کسی هم خونه نیست ولی میتونم حدس بزنم دیشب مسئله ای پیش اومده.
همونطوری که این روزا خونه ما آرامش نداره.
مامانم مدام یادش میره چند نفر برای نهار خونه هستن...
حتی روزی که میخواستم برم مسافرت هی منتظر بودم بیاد برام قرآن بگیره ولی انگار بیش از اینها فکرش مشغوله...
بابا به نظر میاد مستاصله.هر کدوم از بچه ها مسئله ای دارن که باید حل بشه.میخواد کمک کنه ولی...
خواهرم پای تلفن یا بیرون...
داداشم هم همینطور...
خودمم که پای کامپیوتر و بقیه زمان در حال فکر.در نگرانی.در اضطراب.در پی راه حل...
این روزا تو خونه که شاید یکی از بهترین مکانهای برای آرامش پیدا کردنه آرامشی برقرار نیست...
فکر میکردم با برگشتن به ایران اونقدر آرامش پیدا میکنم که بتونم مقدار باقی مونده درسم رو تموم کنم ولی خب ...
البته گله ای نیست که من هم عضوی از این خانواده هستم و در آرامش و تشویشش شریک.

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 18:9  توسط حنیف   | 

یعنی چطور میشه؟
آخه ما که تلویزیون نمیبینیم و رادیو هم گوش نمیدیم...
از خونه هم که بیرون نمیزاریم بره...
تو مهمونی های خودمون هم که کسی از این حرفا نمیزنه...
تو کتابایی هم که ما براش خریدیم این چیزا نیست...
این بچه اکثر اوقات پیش من و مامانشه...
من نمیفهمم پس این فحش ها رو از کی یاد گرفته؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 12:15  توسط حنیف   | 

هر چند وقت به چند وقت یه فیلمی میبینم که نشون میده با این وضع فیلمهای سینمای ایران هنوز هم فیلمهای قابل توجه ساخته میشن.فیلمهایی که به فکر ببرنت.فیلمهایی که درگیرت کنن.دیشب سینما چهار فیلم به آهستگی ساخته مازیار میری رو نشون داد که البته متاسفانه من از اواسطش دیدم.فیلم یه ردپاهایی از مالنای تورناتوره داشت.تاثیر حرف مردم و اینکه میتونن چطور زندگی دیگران رو عوض کنن.موضوع فیلم برام خیلی جالب بود.اینکه زن قهرمان فیلم یه دفعه غیب شه و مرد به دنبال زن و حرفهایی که تو محل زده میشه پشت سر این زن.فیلم با اینکه بعضی جاها خیلی ریتم آهسته ای داره ولی آدم رو به دنبال کردن فیلم راغب میکنه.کمتر فیلم ایرانی دیدم که تماشاگر رو بتونه در حدس زدن جریان فیلم انقدر مشغول کنه و خیلی نتیجه ها رو تا آخر پا در هوا باشه.به طور مثال در آخر فیلم که فروتن سه راه پیش پای زن میگذاره بعد حدود ۵ دقیقه آخر فیلم رو میبینیم که تا صحنه های آخر مدام فکر میکنیم که کدوم یکی از این سه راه رو پیش گرفته؟البته من کلا به یک سری چیزا حساسم.مخصوصا وقتی فیلم داره یک چالش کاملا جدی رو مطرح میکنه یک سری کاستی های فیلمنامه رو نمیفهمم.مثلا به نظرم وقتی که تو فلاش بک زن تعریف میکنه که این چند روز کجا بوده میبینیم که در همان روز آشنایی مختصر با استاد در مشهد به منزل استاد میره و آنچان در به بالین مادر استاد میره و مادر مادر میکنه که یک لحظه حتی من فکر کردم که از قبل میشناختتش.درضمن به نظر میاد شخصیت فروتن جوری باشه که نتونه از حرف مردم راحت فرار کنه ولی فیلم برعکس این مطلب رو نشون میده.شاید من اگر فیلمنامه رو مینوشتم یکم بیشتر رو این حرف مردم و تاثیرش روی این خانواده تاکید میکردم.نکته دیگه ای که دوست داشتم این بود که وقتی زن برای مرد تعریف میکنه که این چند روز کجا بوده مرد بهش میگه که این که تعریف کردی مال ۳ روز بود ۴ روز بقیه رو کجا بودی؟ که این پلان در همین جا تموم میشه و ما هم هیچ وقت نمیفهمیم که این ۴ روز کجا بوده؟ از این در رمز و راز گذاشتن و مشغول کردن ذهن تماشاگر خیلی خوشم میاد.چیزی که خیلی کم در فیلمهای ایرانی میبینیم.از مازیار میری فیلم دیگرش رو به اسم «قطعه ناتمام» رو هم قبلا دیده بودم که اون هم از نظر موضوعی نو بود.ولی این فیلمش رو بیشتر دوست داشتم.به نظرم البته اگر فیلم جهت گیریه مذهبی نداشت بهتر بود.

پ.ن:کسانی که دوست دارن راجع به محسن نامجو بیشتر بودنن میتونن مصاحبش رو با همشهری آنلاین در اینجا بخونن.
پ.ن۲:وبلاگی که توش نتونی هرچی میخوای بنویسی به درد لای جرز هم نمیخوره!

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 15:21  توسط حنیف   | 

چند شب پیش یکی از دوستان پدر که صاحب یک انتشاراتی هست خانمون بود.ازش پرسیدم:
-وضع کار چطوره؟خوبه؟
-نه بابا خیلی خرابه.کی کتاب میخونه الان؟هی بین خود انتشاراتی ها میچرخه!
-نمایشگاه شرکت کردین؟
-آره.نیومدی؟
-نه
-چرا؟
-به خاطر جابه جا کردن نمایشگاه تحریم کردیم نمایشگاه رو.
بعد به شوخی ازش پرسیدم:
-پس چی شد؟قرار بود شماها تحریم کنید؟یک کارایی هم کردن یکسری ولی بعد ول شد انگار؟
-نه بابا.میخواستی چی بشه؟وقتی طرف تمام زندگی و سرمایش رو گذاشته تو انتشاراتش چه انتظاری میشه داشت؟کافیه یکم بهش گیر بدن.خیلی راحت میتونن کارش رو تعطیل کنن.بعضی هاشون یکی دو میلیارد سرمایه گذاشتن توی این کار و این تحریم میتونه به از بین رفتن تمام سرمایه و زندگیشون ختم بشه.

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 12:53  توسط حنیف   | 

موقعی که صحبت از اجرای طرح جدید مبارزه با بدحجابی یا به قول خودشون تامین امنیت اجتماعی صحبت بود و زمان اجرای این طرح مدام با خودم فکر میکردم که آخه این چه نحوه برخورده؟ چرا باید به زور با این مسئله برخورد کرد؟ و از این جور تفکرات و مشغولیات ذهنی.ولی بعد از مدتی این تعجب و ناراحتی با دیدن کسانی که به این نحوه پوشش معترض بودند از بین رفت.آدمهای زیادی از طیفها و اقشار مختلف با تفکرات مختلف دیدم که به نحوه پوشش دختران و پسران امروزی(منظورم همونهایی که بهشون گیر میدنه) معترض بودن.نه اینکه فکر کنین همه مذهبی بودن.اتفاقا اکثر آدمهایی که میگم غیر مذهبی هستن.حتی بعضی هاشون که مخالف مذهبن.تازه نه اینکه مسن باشن بعضی هاشون که همین هم سن و سالای خودم که اتفاقا خوشون هم حجاب آن چنانی ندارن.بارها این جمله رو از این آدمها شنیدم که :«بابا دیگه خیلی افتضاح شده وضع پوشش جوونا».تازه یاد اون آماری افتادم که اولش خیال میکردم جو سازی و طرف مثلا رفته تو حوضه علمیه تحقیق کرده که ۸۶ درصد مردم ازاین وضع پوشش ناراحتن.تازه من فکر کنم بیش از این حرفا باشه و حقیقت داره.حالا خوشبختانه نکته این جاست که این آدمهایی که من دیدم این نحوه برخورد حکومت رو خیلی اشتباه میدونن و بابت این برخوردها ناراحتن.ولی من فکر میکنم وقتی اکثریت جامعه ما نسبت به این مسئله(خود مدلهای حجاب نه نحوه برخورد) اعتراض دارن نباید انتظار بیشتری از واکنش قدرت نسبت به این مسئله داشته باشیم.فرض کنین جامعه رو به دوقسمت قدرت و مردم تقسیم کنیم که هر دو از این مسئله شاکین.خوب مردم قدرت اجرائی ندارن و این قدرت که میتونه عمل کنه.قدرتی که بنا به هر دلیلی شعور نداره!آیا انتظار نوع دیگه ای از برخورد رو دارین؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 13:8  توسط حنیف   | 

این روزا بحث محسن نامجو تو دنیای موسیقی مده.یه مطلبی تو دیفال مستراح راجع به اون خوندم که تصمیم گرفتم برای اینکه من هم ازقافله عقب نمونم یه چیزی بنویسم.نویسنده دیفال مستراح ظاهرا خواسته بگه که بین چرند خوندن و پیشگام بودن فرق هست.یعنی دلیل نمیشه اگه یه خواننده ای اومد یه مشت اراجیف خوند چون جدیده و ما هم چیزی ازش نفهمیدیم بگیم این شاهکار و پیشرو و از این صحبتهاست.با اصل نظر این نویسنده کاملا موافقم ولی بنا به دلایلی که ذکر میکنم به نظرم میاد محسن نامجو واقعا حداقل در موسیقی ایرانی یک پدیده است.قبل از اینکه این دلایل رو بگم باید بگم که من به عنوان یک دوست دار موسیقی که از بچه گی با موسیقی بزرگ شدم وتقریبا همه نوع موسیقی از سنتی گرفته تا متال رو گوش میدم ولی سواد موسیقی ندارم نظرم رو میگم.

اولین دلیلم که نامجو رو از بقیه خواننده های حاضر و سالیان پیش متمایز میکنه اینه که این آقا تحصیلات موسیقی داره(لیسانس موسیقی از دانشگاه هنر).تا جایی که من میدونم چه در خواننده های قدیمی و فوت شده چه در خواننده های حاضر حداقل در زمینه موسیقی پاپ این قضیه نوبره.یعنی خیلی خواننده کمی پیدا میشه که تحصیلات موسیقی داشته باشه.

دومین دلیل اینه که بنا به همین تحصیلات نامجو شناخت خوبی از تاریخ موسیقی پاپ و سبکهای موجود و همچنین موسیقی سنتی داره(بنا به تعاریفی که یکی از دوستان که از نزدیک نامجو رو میشناسه).

وسعت صدای خیلی خوبی داره.بعضی وقتها منو یاد فردی مرکوری خواننده Queen میندازه.

چهارمین دلیل:شعرهایی که استفاده میکنه( به غیر از شاعران مشهور مثل مولوی و حافظ و...) رو من تا جایی که میدونم در هیچ مقطعی از موسیقی پاپ ایران ندیدم.شاید مثلا مشتی ماشاالله فریدون فروغی تنها ترانه ای که یادم میاد و قابل مقایسه با اینها باشه.مثال بارز که شاهدیه بر این که تا حالا این کلمات تو ترانه های ما به کار نرفته ترانه ای که اولش با این شروع میشه:هستی از ما آلت خورده ،ما از هستی.

پنجمین دلیل موسیقی نامجو رو نمیشه مثل خیلی از موسیقی های دیگه همین طوری بزاری پخش بشه و تو هم کار خودت رو بکنی.باید با دقت گوش کنی.تمام اشعار و موسیقی را با توجه دنبال کنی.مثلا به نظر من موسیقی نیست که بتونی بزاری تو ماشین و حین رانندگی گوش کنی.

به نظرم همین دلایل برای اینکه نامجو رو یک پدیده تو موسیقی پاپ بدونیم کافیه.من نه قصد دارم نامجو رو بت کنم نه حلوا حلواش کنم بزارم رو سرم.اتفاقا منم بعضی از کاراش رو نمیفهمم.مخصوصا اون تیکه هایی که آیه های قرآن رو میخونه اصلا نمیفهمم.کاری هم ندارم که شعرهای حافظ وسعدی و ... رو به شکلهای عجیب و غریب میخونه برای اینکه بگه من فرق میکنم و خدام.به نظر من تا حالا یه همچین چیزی تو موسیقیمون داشتیم واین یک نقطه شروعه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 17:32  توسط حنیف   | 

پلیس به این خوبی کی دیده؟

یکی از تفریحات من در این روزها دیدن سریال جذاب و دیدنی و بی نظیر«سلام» است که از شبکه پنج پخش میشه.

واقعا من که تاحالا فکر نمیکردم ما یه همچین نیروی انتظامی داریم!یعنی حتی تو کاناداش هم یه همچین چیزی پیدا نمیشه!پلیس های مودب، موقر،دلسوز،گوگولی و مامانی.من که واقعا دوست دارم تو این کلانتری کار کنم یعنی حاضرم درس و مرس رو ول کنم برم اونجا در خدمت جناب سرهنگ گوگولی کار کنم.یک چیزی میگم یه چیزی میشنوین! یعنی تا خودتون نبینین جناب سرهنگ رئیس کلانتری رو باورتون نمیشه که چقدر ماهه.اولا که دراتاقش همیشه چهارتاق به روی مراجعه کننده ها بازه.اصلا اینجا به جای اینکه اولی تشکیل پرونده بدن و بعدا در صورت لزوم برن پیش رئیس کلانتری؛ اول از همه میرن پیش رئیس که رئیس یکم ازشون دلجوئی کنه و یه خوش و بشی بکنن بعد برن دنبال کارشون.بعدشم خود رئیس و همسر ماه تر از خودش کاملا درخدمت مراجعه کنندگان هستن.چقدر مودب چقدر باحوصله.هرچی بگم کم گفتم.تازه تمام زیردستان جناب سرهنگ هم مثل خودشن.بعدشم تو این کلانتری اکثرا افسر هستن.اینکه چیزی نیست راننده یکی از سروانها، ستوان یک میباشد.من نمیدونم چرا انقدر الکی ما از نیروی انتظامی میترسیم.بابا من که از وقتی این سریال رو دیدم دوست دارم تعطیلاتم رو تو کلانتریها بگذرونم.یعنی حتی اگه توپتون هم افتاده باشه بالای درخت میتونین مستقیم برین پیش جناب سرهنگ.خودش میاد از درخت میره بالا توپتون رو میده.من نمیدونم این شایعه ها که نیروی انتظامی بد برخورد میکنه و بد دهن هستن و اینا رو کدوم از خدا بی خبری درست میکنه!

تازه این که چیزی نیست کلانتری که تو سریاله انقدر خلوته که نگو! یعنی پرنده پر نمیزنه تو این کلانتری.یعنی اگه روزی یه نفر مسئله ای براش پیش نیاد دیگه کارگردان نمیتونه سریال رو بسازه چون همین روزی یه دونه مراجعه کننده رو بیشتر ندارن.البته با صحبتی که با جناب سرهنگ در مورد خلوت بودن انجام شده ایشون گفتن:بعد از اجرای دو طرح مهم و اساسی مبارزه با بدحجابی و کارت هوشمند سوخت درصد جنایات و خلافهای مختلف و دزدی و .... به شدت باورنکردنی پایین اومده.چون یکی از مهمترین دلایل این جرم و جنایات بدحجابیه که با پیگیری نیروی انتظامی ازش جلوگیری شده.درضمن طبق تحقیقات خیلی ازاین جرائم ارتباط مستقیم با قاچاق سوخت دارن که با طرح سهمیه بندی سوخت این مسئله هم حل شده.تازه فعلا فقط کارتی شده اگه سهمیه بندی هم بشه که دیگه همین مقدار ناهنجاری ها هم دیده نمیشه.

خلاصه که هرکی این سریال رو ببینه شیفته مرام و رفتار کارکنان این کلانتری میشه!فقط مواظب باشین از شدت علاقه خودکشی نکنین!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 خرداد1386ساعت 13:42  توسط حنیف   | 

 

یکی از دوستان تقاضا کرده که من از سد سیوند و مقبره کوروش بنویسم!

در این اوضاع بلبشو که چیزی به ذهنم نمیرسه برای نوشتن(که در پست قبلی این مسئله به خوبی به چشم میخوره) خوب پیشنهادیه هرچند که انقدر راجع به این مسئله صحبت شده که نوشتن من به دردی نمیخوره!در ضمن یکم هم از مد افتاده! و قدیمی شده!

اما از اون جایی که موثق ترین خبری که من شنیدم چیزیه که شاید هنوز یک عده ندونن مینویسم.طبق چیزی که من از یک نفر از قول یکی از مسئولین میراث فرهنگی شنیدم اینه که آبگیری این سد تقریبا آسیبی به مقبره کوروش نمیرسونه.مسئله اینجاست که منطقه ای که بعد از آبگیری سد زیر آب رفته منطقه باستانی به شمار میره که هنوز اکتشافاتش شروع نشده یا تمام نشده.بنابراین با آبگیری سد دستیابی به آثار باستانی این منطقه ناممکن شده و مسئله اساسی اینه نه مقبره کوروش.
پس مقبره کوروش در امانه.البته این باز هم دلیل نمیشه که آبگیری این سد توجیه داشته باشه.چون به هر حال بخشی از تاریخ به زیر آب رفته.ولی یک نفر حرف جالبی زد.میگفت همون بهتر که رفت زیر آب چون اینجوری حداقل درامان میمونه تا زمانی که مسئولینی سردمدار باشن که قدر این منابع رو بدونن و بدونن چطور میشه از اونها استفاده کرد.فکر کنم به اندازه کافی در مورد این سد و مقبره کوروش بحث شده.یعنی اونقدری که حتما به گوش مسئولین و دست اندرکاران این طرح رسیده.دیگه خود دانند.

پ.ن:سفارش هرگونه مطلب پذیرفته میشود!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 12:33  توسط حنیف   |