این قضیه خیلی اتفاق میوفته که آدم یک حرفی رو میزنه بیشتر برای اینکه دلداریش بدن نه اینکه تائیدش کنن.یعنی برای من که پیش اومده و میاد برای شما رو نمیدونم.مثلا به یکی میگم میخوام درسم رو حذف کنم برای اینکه بهم بگه نه این کار رو نکن،تو میتونی درست رو پاس کنی،خواستن توانستن است و از این دلداریها!حالا تصور کنین که به جای این حرفا یهو برگرده بگه آره به نظر من هم حذفش کن!
یا نالیدن از شرایط زندگی برای اینکه دلداریمون بدن که همه چیز درست میشه و از این حرفا.
به همون اندازه هم در مقام پاسخ دهنده قرار میگیریم.مثلا یک حرفی یکی میزنه بهمون و ما سعی میکنیم بهش روحیه بدیم و دلداری.
واقعا چرا به همچین چیزی نیاز داریم وقتی از قبل میدونیم که دوست داریم چه جوابی بگیریم و حتی جملاتی که میشنویم هم برامون تازگی نداره ولی باز هم احتیاج داریم که یکی دیگه بهمون بگه؟بعد اصلا چرا اصل مطلب رو نمیگیم؟یعنی در این مثال چرا به مخاطب نمیگم به من روحیه بده که درسم رو حذف نکنم؟
ویا فیلمهای تارکوفسکی است که اگه تصویر رو ازش حذف کنید نابود میشه و اگر دیالوگهایش(اگر داشته باشه!) را حذف کنید اتفاق خاصی نمیوفته.
پ.ن:اصلا اصولا فیلم باید پیام داشته باشه؟
پ.ن۲:من که نمیدونم واقعا کدوم رو میشه گفت سینما.فقط میدونم فیلمهایی مثل یک شب رو بهتر میگیرم و تا حالا هرچی سعی کردم فیلمهای تارکوفسکی رو ببینم بعد از ۱۰ دقیقه یا خوابم گرفته یا بیخیال دیدنش شدم.
پ.ن۳:این نوستالژیه بد جوری گیر داده بهم هرچی هم تو سرش میزنم آدم نمیشه.عین کنه میمونه مادر ... .
هفته پیش یک فیلم مستند دیدم راجع به سکس یا به طور کاملا مشخص مسئله بکارت درایران.نکاتی جالبی توی فیلم بود.فیلم با افراد مختلف صحبت میکرد:با آخوندی که از نظر اسلام مسئله رو بررسی میکرد،با دخترهایی که از طریق سکس درآمد کسب میکردند،با پسری که با دخترها ارتباط جنسی داشت و آدمهای مذهبی.یک نقطه ضعف فیلم به نظرم این بود که اصلا با زنی که از طریق سکس امرار معاش میکند مصاحبه ای نداشت تا از نظر اونها هم بدونیم بکارت نشانه چیه؟یا اصلا چه مفهومی داره؟فقط با دختران مصاحبه میکرد که از طرق دیگر سکس داشتن.با پسرها هم خیلی مصاحبه نکرده بود یعنی فقط یک پسر در فیلم بود.بیشتر با یکی دو تا آدم مذهبی و دختران روسپی مصاحبه انجام شده بود
اسم فیلم برای کسانی که میخوان ببینن،"منوچهر و زهره" بود.خیلی از نظر اینکه فیلم چه جوری بود و آیا تصویری که از ایران میده خوبه یا بد کاری ندارم.کارگردان فیلم ایرانی بود ولی فیلم محصول فرانسه است.
نکاتی هست که ذهن آدم رو مشغول میکنه.به نظر میاد که فیلم میخواد نشون بده بکارت تقریبا در تمامی اقشار جامعه نشانه نجابت و پاکی دختره.یعنی وقتی حتی با دخترهایی که از طریق سکس درآمد دارن هم مصاحبه میکنه میگن از نظر اونها هم مهمه که بکارتشون حفظ بشه.و جالب اینجاست که دلیلش رو ازدواج بیان میکنن.به نوعی خودشون هم انگار قبول دارن که این نشانه نجابت یک دختره.البته یکیشون بود که میگفت به خاطر دید جامعه نخواسته بکارتش رو از دست بده.خب از نظر آدمهای مذهبی هم که کاملا مشخص بود که گناهی نابخشودنیه!
اما نظر پسر توی فیلم خیلی باحال بود.میگفت من پسرم چیزی ازم کم نمیشه اگه سکس داشته باشم ولی دختر بکارتش رو از دست میده و به دنبالش هم نجابتش رو.این خیلی جالبه.چون من با دوستان خودم که با دختران رابطه داشتن وقتی میپرسیدم حاضری با دختری که باکره نیست ازدواج کنی اکثرا میگفتن: نه، هرگز!
و معلوم نیست چطور به بقیه قضیه فکر نمیکنن.یعنی اون دختری که باهاشون رابطه جنسی داره،اگه همه همینطور فکر کنن چی کار باید بکنه؟
یا حتی مردان متاهلی که با زنان دیگر رابطه دارن و وقتی ازشون میپرسی اگه بفهمی زنت هم با کسی رابطه داره ناراحت نمیشی میگن: میکشمش!
در هر حال چیزی که اکثرا اتفاق نظر روش هست اینه که نیاز جنسی یک نیاز طبیعی و قوی هست که باید ارضا بشه.حالا تو جامعه ما این نیاز برای مردان راحت تر برطرف میشه تا زنان.به قول همن پسره اگه من سکسی داشته باشم کی میفهمه؟ولی اگه دختر به طور طبیعی سکس بخواد داشته باشه با توجه به دیده کلی در جامعه باید پیه عواقبش رو هم به تنش بماله.
نکته دیگر اینکه از بکارت به عنوان تعریفی برای نجابت دختر عنوان میشه!یعنی دختری که باکره هست نجیبه و دختری که باکره نیست هرزه!پس اون دخترانی که ازطرق دیگه ارتباط جنسی دارن نجیب هستن چون باکرگیشون رو حفظ کردن و اون دختری که خواسته سکس سالم رو تجربه کنه و با پسری که دوست بوده ارتباط داشته نانجیبه!آیا این تعریف میتونه نجابت یک دختر رو تعیین کنه؟در این فیلم با یک دکتری مصاحبه میکنه که از زنی میگه که 3 بار برای دوختن پرده بکارتش به او مراجعه کرده.مسخره نیست؟بعد احتمالا شوهرش میگه عجب دختر نجیبیه که هنوز باکره است!
اصلا نجابت یک تعریف فیزیکی هست یا ذهنی؟
و عواقب این طرز فکر چی هست؟از نظر روانشناسان سکس anal (مقعدی) یک نوع انحراف درسکس به شمار میاد.درصورتی که حتی خود ارضایی رو یک شیوه طبیعی رفع نیاز جنسی میدونن.همین طور از نظر پزشکی سکس anal باعث میشه که بعد از یک مدت عضلات مقعد به درستی کار نکنند چون که عضلات مقعد که حالت منقبض و منبسط شونده دارن در زمانی که روده پر میشه برای دفع از داخل به یک اندازه مشخص باز میشن.و درحقیقت به هر طریق دیگری(از بیرون و به زور) باز شوند ممکن است به مرور زمان اون حالت الاستیکی رو از دست بدهند و شل شوند.
به نظر میاد که این طرز تفکر کم کم داره در جامعه ما تغییر میکنه.البته به این زودی ها حذف نخواهد شد.چون از نظر مذهب که قابل قبول نیست و انقدر این طرز تفکر رسوخ کرده در پوست و خونمون که حتی کسانی که مذهبی هم نیستن خیلی هاشون به بکارت به عنوان نجابت اعتقاد دارن.
پ.ن:فکر میکردم بیشتر از این مینویسم ولی نمیدونم چرا یه دفعه هرچی زور میزنم جملات نمیاد!و طبق روش نوشتن وبلاگ هروقت که خود مطالب راحت به ذهنم نیاد یعنی اون مطلب تموم شده.
نه واقعا چس مثقال عضله تعیین کننده نجابت یک دختر میتونه باشه؟
اولیش اینه که من اصلا بلد نیستم خبر مرگ کسی رو به یکی دیگه بگم.یعنی نمیتونم هیچ پیش زمینه ای بچینم اینه که یهو میگم فلانی مرد و خب بعضی جاها ممکنه شکی که به طرف وارد میشه اونقدر زیاد باشه که مجبور شم به عنوان اولین نفر خبر مرگ اون رو به بقیه بگم!
مثلا همین دفعه که میخواستم خبر رو به خواهرم بگم هی فکر میکردم چه جوری بگم؟بعد گفتم خب میگم فلانی زنگ زد صبح.بعد اون میگه خب چی کار داشت؟بعد من میگم خبر بدی داشت و این جوری آمادش میکنم برای دادن خبر.اما در عمل بعد از اینکه گفتم خبر بدی دارم در کمال تعجب خواهرم هیچ واکنشی مبنی بر نگرانی نه تنها نشان نداد بلکه خیلی معمولی گفت خب چی شده؟من هم که نقشه هام درست پیش نرفته بود دیگه هیچ راهی به ذهنم نرسید و یهو گفتم فلانی مرد!خواهرم که از شک وارده اول انگار نفهمید من چی میگم!پس از این به بعد لطفا از من نخواین که خبر مرگ کسی رو به یکی دیگه بگم چون ممکنه منجر به سکته شنونده بشم.
دوما که اصلا بلد نیستم برای تصلای خاطر خانواده متوفی چی بگم.فقط بلدم بگم تسلیت میگم.که خب این جمله خیلی کوتاهه مخصوصا وقتی تلفنی میخوای تسلیت بگی.برای مجلس ختم بد نیست چون فقط موقع داخل شدن یا خارج شدن میخوای سریع یه جمله بگی و رد شی.اما پای تلفن خیلی کوتاه میشه.از گفتن غم آخرتون باشه هم خیلی خوشم نمیاد چون به نظرم بی منطق ترین جمله ایه که میشه گفت.مگه میشه غم آخر باشه.فقط در صورتی که بعد از گفتن این جمله طرف مقابل بمیره!
جمله دیگه ای که بلدم اینه: بقای عمر شما و اطرافیان باشه که یکم به نظرم خیلی رسمیه و بعد فکر میکنم به سن من نمیخوره گفتن این جمله.خب در مواردی هم که خیلی ناراحت نشدین از مرگ طرف نمیتونین برای ابراز هم دردی با خانواده متوفی بگین من خیلی ناراحت شدم!تازه این که کمکی به خانواده متوفی نمیکنه در کم کردن فشار روحیشون شاید بدتر هم بشه هی بخواین بگین مثلا عجب فرشته ای بود،چقدر ماه بود،چقدر به ما کمک کرد و از این تعریفها.
سوما نحوه مرگه.بهترین مرگ به نظر من یعنی بهتره بگم برای من اینه که بدون هیچ گونه پیش بینی بمیرم.یعنی مثلا همین الان که دارم مینویسم یهو تموم شه.این جوری نه وصیتی کردی،نه بدهیاتو صاف کردی،نه طلبات رو گرفتی،نه از کسی حلالیت گرفتی،نه کسی ازت معذرت خواسته،نگران بعد از خودت نمیشی.دقیقا برعکس این پرسش معروف که اگه بهت بگن مثلا ۲ روزه دیگه زنده ای چی کار میکنی؟واقعا کدوم بهتره؟اینکه مثلا سرطان بگیری و مریض شی بیفتی گوشه خونه بعد از چند سال دربدری بمیری یا اینکه خیلی راحت در اثر یک حادثه یا همینطوری الکی بمیری؟
البته در راستای قانون هر عملی عکس العملی داره نوع مرگی که من میپسندم برای اطرافیان و خانواده متوفی خیلی سخته.واقعا شوک آوره.چون مثل خود آدم بقیه هم انتظار ندارن یه همچین اتفاقی بیفته.و نوع دیگه مرگ که بقیه میدونن دیگه تو سراشیبی مرگی برای اطرافیان راحت تره چون منتظر روز مرگ هستن.هرچند که باز هم وقتی میمیره انگار انتظار نداشتی بمیره.این اتفاق برای من در مورد مادربزرگم افتاد.چند ماه آخر عمرش تقریبا دیگه حواسش کار نمیکرد.بار آخر که رفت بیمارستان که عملا در کما بود.یعنی از نظر پزشکی که بهش نمیگفتم کما ولی از نظر من کما بود چون فقط روی تخت بود و دستگاههای پزشکی بهش وصل بود.چشمها بسته بود.حرف نمیزد و چیزی هم نمیشنید.در حقیقت فقط نفس میکشید.این بود که میدونستم دیگه رفتنیه.در حقیقت مادر جون رفته بود ولی انگار ما به همون نفسهاش هم راضی بودیم.بعد که دیگه نفس هم نکشید انگار نه انگار که منتظر بودیم یه روز تموم شه!
هرچی این مهران مدیری میگه دمای خونتو بیار پایین میخندی؟مسخره میکنی؟
تو چله زمستون تو خونه با زیر پیرنی میگردی!پنجره رو باز میکنی که خنک شی!
معلومه دیگه، اگه فیلم حقیقتِ ناراحت کننده (An inconvient truth) رو دیده بودی میفهمیدی که چه خبره.
اگه این فیلم رو ببینی میفهمی که اگه همین جوری پیش بریم در آینده چه بلاهایی سرمون میامد.چی؟ تا اون وقت تو زنده نیستی؟بنده خدا صحبت 200 سال دیگه نیست صحبت 50 ساله دیگست.
تو این فیلمه آقای ال گور(رقیب سابق انتخاباتی جرج بوش) که بعد از تصادف پسرش به خود میاد و تصمیم میگیره دنیای کثیف سیاست رو رها کنه و به تنویر افکار عمومی در مورد مسائل محیط زیستی بپردازه با دلایل علمی و محاسبات ریاضی نشون میده که انسان با مصرف بی رویه انرژی و تخریب محیط زیست چه بلایی سرزمین و خودش درآورده وداره میاره.
در این فیلم نشون میده که تا 50 ساله دیگه چی میشه.چند تا شو بهت میگم تا جریان دستت بیاد:
اولا که تمام یخهای قطب شمال آب خواهند شد.
دوما به دلیل اول یک مناطقی از آمریکای شمالی و آسیای شرقی زیر آب خواهند رفت.مثلا یک قسمتهایی از نیویورک شامل منطقه ای که برجهای خدا بیامرز توش بودن(که آقای ال گور در اینجا یک تیکه هم بار جرج بوش میکنه که میگه :"جرج بوش بعد از 11 سپتامبر گفت ما تروریسم را سرکوب میکنیم و دیگر هیچ چیز نمیتواند مارا تهدید کند") ویا مثلا چین تایپه و هنگ کنگ تقریبان نابود میشن.البته این میتونه به خاطر گناهان و معاصی باشه که این خارجی های بی دین و ایمون خدانشناس انجام دادن.چون ظاهرا ایران حداقل تا 50 سال دیگه خیلی بلایی سرش نمیاد.
سوما یک جریان آب در اقیانوس اطلس هست که باعث میشود به طور طبیعی آبهای گرم و سرد در جریان باشد و با بالا رفتن تدریجی دمای زمین این جریان هم به تدریج متوقف خواهد شد و باعث میشود آب به طرز وحشتناکی سرد شود و به طبع آن آبزیان میمیرند و... .
چهارما فضاهای سبز از بین خواهند رفت و رودخانه ها خشک خواهند شد.
تازه اینا یه گوشه از بلایی که شاید سرمون بیاد.
میدونی برای چی این اتفاق افتاده و داره میوفته؟برای اینکه وقتی بهت میگن شوفاژت رو کم کن میگی پولش رو میدم.وقتی بهت میگن مواظب باش بنزین سرریز نکنه از باک میخندی.وقتی میگن هفته ای دوبار ماهی خوردن خوبه برای سلامتی یابو آب میدی.
وقتی این فیلم رو ببینی میفهمی که چرا جدیدا دمای هوا انقدر قر و قاطیه.چرا تو زمستون یک دفعه دما میره بالای 10 درجه.میفهمی که دمای کره زمین به تدریج در حال بالا رفتنه و شاید تا 50 ساله دیگه اصلا زمستونی وجود نداشته باشه. بعد میفهمی ازاینکه امسال زمستون مونترال انقدر هم سرد نشده نه تنها نباید خوشحال باشی بلکه باید دعا کنی که مثل قبل سرد شه.و تمام اینها به خاطر مصرف بیرویه انرژی و از بین بردن محیط زیست مثل جنگلها است(قابل توجه سازندگان اتوبان تهران-شمال در چالوس).
البته آقای ال گور باز با محاسبات نشون میدهند که میشه این وضع رو برگردوند به قبل.با درست مصرف کردن انرژی و حفظ و نگهداری محیط زیست.
به قول مظفرخوان:غرق میشویم!
