http://montrealpersians.blogspot.com/2006/10/blog-post_27.html
http://montrealpersians.blogspot.com/2006/10/blog-post_27.html
پ.ن:همه گویند طاهر کَس ندارد خدا یار مووِ چه حاجت کَس
به آهستگی می میرد
کسی که عشق خودش را از بین میبرد
کسی که به خود اجازه کمک کردن نمیدهد.
به آهستگی می میرد
کسی که اسیر عادت میشود
با تکرار هر روزه همان راهها
کسی که هیچوقت نشانه ها را تغییر نمیدهد
ریسک نمیکند برای عوض کردن رنگ لباسهایش
یا هیچوقت راجع به یک ناشناخته صحبت نمیکند.
به آهستگی می میرد
کسی که دوری میکند از شیفتگی
و از گردباد احساساتش
کسانی که نور را از چشمان میگیرند
و ترمیم میکنند قلبهای آزرده را.
به آهستگی می میرد
کسی که مسیر را عوض نمیکند
هنگامی که ناراحت است
از کار یا عشق
کسی که ریسک نمیپذیرد
برای به حقیقت درآوردن رویاهایش
کسی که حتی برای یک بار هم در زندگیش
گریزی از پیشنهاد های منطقی ندارد.
زندگی کن الان!
امروز را ریسک کن!
عمل کن به سرعت!
نگذار به آهستگی بمیری!
خود را از خوش بودن محروم نکن!
پابلو نرودا
پ.ن:این هم اولین ترجمه زندگی من!
دو سه هفته پیش در عرض 10 روز سه تا فیلم جدید رو در سینما دیدم.
اولین فیلم که دیدم casino royal آخرین فیلم جیمز باند بود که جیمز باندش هم جدید بود.چی درباره فیلمی که از اولش قهرمان فیلم حتی در سخت ترین شرایط که دیگه طبق قوانین عقلی و منطقی نمیتونه در بره و باید بمیره هم سالم بیرون میاد میشه گفت؟ ولی خب باید بگم بر خلاف فیلمهای قبلی این یکی بهتر بود همونطور که منتقدان هم نظر دادن که این فیلم جیمز باند خیلی بهتر از حداقل فیلمهای چند سال اخیره.اولا که یکم از خالی بندیهاش و وسائل عجیب وغریب کم شده بود و بعد هم یه صحنه هایی یکم جیمز باند کتک میخوره که درنوع خودش کم نظیره.درنهایت یک فیلم اکشن هالیوودی.
دومین فیلم volver آخرین فیلم پدرو آلمودووار بود.فیلم خوبی بود ولی خب نسبت به اون چیزی که منتقدان در بارش نوشته بودن(خیلی تعریف و تمجید کرده بودن) و خود کارگردان پایینتر از حد انتظارم بود.یعنی به نظرم فیلمهای کارگردانهای خوب انتظار آدم رو بالا میبرن و دیگه حتی نمیخوای یه فیلم معمولی ازشون ببینی و دوست داری هر دفعه با فیلمشون بهت شک وارد کنن.به هر حال فیلم آلمودووار بود یعنی زیبا بود و قوی ساخته شده بود.
و سومین فیلم babel آخرین فیلم ایناریتو کارگردان مکزیکی (
صاحب رستوران هرچی مشتری بیشتر باشه خوشحال میشه ولی کارگر رستوران هرچی کمتر باشه.
صاحب رستوران مشتری های همیشگی آخر شب رو که درست موقعی که رستوران میخواد تعطیل شه میان دوست داره کارگر رستوران میخواد سر به تن هیچکدومشون نباشه.
صاحب رستوران بعضی وقتها برای این مشتری ها غذای مخصوص درست میکنه کارگر رستوران میخواد هرچی غذای مونده و سوخته هست بده بهشون که شرشون رو کم کنن.
صاحب رستوران کارهای الکی و غیر ضروری رو به کارگر میگه انجام بده برای اینکه یه دقیقه هم بی کار نباشه ولی کارگر کارهای واجب رو انجام میده و وقتی کاری نباشه ترجیح میده خستگی در کنه به جای کارهای بیخود.
صاحب رستوران همین طور ظرف کثیف میکنه ولی کارگر سعی میکنه ظرف کمتری کثیف بشه.
صاحب رستوران هرچی مشتری رستوران بیشتر باشه بیشتر سود میکنه ولی کارگر چه مشتری کم باشه چه زیاد یه حقوق میگیره (رجوع شود به تفاوت اول)
صاحب رستوران تا جایی که بشه میخواد کم حقوق بده ولی کارگر تا جایی که بشه میخواد بیشتر حقوق بگیره.
صاحب رستوران وقتی زمان سرو غذا تموم میشه راحت میشه ولی کارگر تازه بدبختیش شروع میشه.
صاحب رستوران به خاطر مدیریت و حساب سود وزیان رستوران درگیری و استرس بیشتری داره ولی کارگر کار خودش رو انجام میده و کمتر استرس و مسئولیت داره.
صاحب رستوران یه روز تعطیل راحت نداره ولی کارگر رستوران میتونه روزهایی که کار نمیکنه حال کنه.
پ.ن:به تمام دوستان وآشنایان توصیه اکید میکنم اگه میخواین آق و نفرین نشین و فحش نخورین سعی کنین حداقل یک ساعت قبل از تمام شدن کار رستوران به رستوران برین.
اعتراف میکنم وبلاگ نویسی نمی شناسم که بخوام این بازی رو ادامه بده.یعنی بیشترشون تا حالا تو این بازی شرکت کردن و برای اینکه فقط ضد حال بزنم به اون یکی دو نفر دیگه هم که میشناسم نمیگم که این بازی رو ادامه بدن.
پ.ن:شما چی؟شما هم از شخصیت های منفی فیلمها خوشتون میاد؟اگر مثبته تا حالا فکر کردین برای چی؟