تبليغاتX
بی فایده

بی فایده

انگار به قول یکی از دوستان خر همون خره فقط پالونش عوض شده!

http://montrealpersians.blogspot.com/2006/10/blog-post_27.html

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 23:48  توسط حنیف   | 

یکی از سخت ترین کارهایی که شاید خیلی به فکر آدم هم نرسه چه کار سختیه حرف زدنه.
به نظر من به دو دلیل بزرگ کار سختیه:یکی اینکه بنا به مطالبی که در n.l.p خوندم یک سری از کلمات یا حتی ضرب المثل ها و جملات اثر مخربی بر ضمیر ناخود آگاه یا انسان دارند که خیلی ها هم نمیدونند.
دوم اینکه وقتی ملت حرفت رو میشنون هرکی به تعبیر خودش حرف رو تفسیر میکنه.یعنی یک معنیه خاص برای کلمات ظاهرا وجود نداره.برای همین موقع حرف زدن باید هی حواست باش که از حرفت تعابیر نادرست نشه.با یه مثال این بحث روشن تر میشه:
مثلا موقعی که میای فرنگ یکی از اولین سوالهایی که باید جواب بدی اینه که نظرت در مورد فرنگ چیه؟
اگه بگی خیلی خوبه،میگن فلانی خوشش اومده و میخواد بمونه.
اگه بگی خیلی بده،میگن فلانی خوشش نمیاد و داره اونجا عذاب میکشه.
حالا بحث اینجاست که اولا این جملاتی که میگی ممکنه اصلا هیچ کدوم از این تعابیر رو نداشته باشه.مثلا ممکنه اینجا بنا به دلایل زیادی به نظرتون خوب باشه ولی شما بنا به دلایلی اصلا دوست نداشته باشین اینجا زندگی کنین.ویا اینجا به نظرتون بدی هایی داره ولی شما (نه این یکی انگار واقعا درسته یعنی میشه یکی از یه جایی بدش بیاد و همونجا بمونه؟).
دوما اگر این حرفایی که بعد از نظر شما میگن در حد نظر وحرف باقی بمونه اشکال نداره ولی اگه منجر به عکس العمل از شنونده باشه که بنابه تعبیر خودش میخواد یکی کاری چه بر خلاف چه در جهتش انجام بده یکم بد میشه.
در مورد خیلی از حرفهای دیگه هم میشه این اتفاق بیوفته.من که خودم در مقابل آدمهایی که میدونم حرفا رو همون جوری که گفته میشه نمیشنون و سعی میکنن تعبیر کنن سعی میکنم بیشتر سکوت کنم چون حرف زدن با یک همچین آدمهایی واقعا سخته.
یک مثال واقعی دیگه که میتونم بگم اینه که یه دوستی داشتم که داداشش یه مدتی با خوانوادش مسئله داشت.یک روز که خونشون بودم برادرش داشت به مادرشون توضیح میداد که موتوری که داداش کوچیکه داره(سه تا برادرن که دوست من بزرگست) خطرناکه و یه روز نعش پسرت رو برات میارن.بعد مادرش گفت چشت نبینه اون روز رو.برادر دوستم بعدا که باهاش حرف زدم میگفت دیدی اینا با من چه جوری حرف میزنن؟منظورش این بود که من کور شم و نبینم!در صورتی که به نظر من این جمله کاملا به این معنی بود که یک همچین روزی پیش نیاد.
پس هرچی از این جور آدمها دورو بر آدم زیاد باشه حرف زدن کار سخت تری میشه و بالعکس.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 دی1385ساعت 9:50  توسط حنیف   | 

آقا این آلبوم دولت عشق شجریان عجب آلبومی و من تا حالا ازش غافل بودم.البته خب وقتی سه تا استاد دور هم جمع شن معلومه که چی میشه.

پ.ن:همه گویند طاهر کَس ندارد            خدا یار مووِ چه حاجت کَس

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 دی1385ساعت 20:40  توسط حنیف   | 

به آهستگی می میرد
کسی که مسافرت نمیکند
کسی که نمیخواند
کسی که به موسیقی گوش نمیکند
کسی که یافتن به لطف چشمانش را نمیداند.

به آهستگی می میرد
کسی که عشق خودش را از بین میبرد
کسی که به خود اجازه کمک کردن نمیدهد.
به آهستگی می میرد
کسی که اسیر عادت میشود
با تکرار هر روزه همان راهها
کسی که هیچوقت نشانه ها را تغییر نمیدهد
ریسک نمیکند برای عوض کردن رنگ لباسهایش
یا هیچوقت راجع به یک ناشناخته صحبت نمیکند.

به آهستگی می میرد
کسی که دوری میکند از شیفتگی
و از گردباد احساساتش
کسانی که نور را از چشمان میگیرند
و ترمیم میکنند قلبهای آزرده را.

به آهستگی می میرد
کسی که مسیر را عوض نمیکند
هنگامی که ناراحت است
از کار یا عشق
کسی که ریسک نمیپذیرد
برای به حقیقت درآوردن رویاهایش
کسی که حتی برای یک بار هم در زندگیش
گریزی از پیشنهاد های منطقی ندارد.

زندگی کن الان!
امروز را ریسک کن!
عمل کن به سرعت!
نگذار به آهستگی بمیری!
خود را از خوش بودن محروم نکن!

پابلو نرودا

پ.ن:این هم اولین ترجمه زندگی من!

+ نوشته شده در  شنبه 16 دی1385ساعت 8:53  توسط حنیف   | 

دو سه هفته پیش در عرض 10 روز سه تا فیلم جدید رو در سینما دیدم.

اولین فیلم که دیدم casino royal  آخرین فیلم جیمز باند بود که جیمز باندش هم جدید بود.چی درباره فیلمی که از اولش قهرمان فیلم حتی در سخت ترین شرایط که دیگه طبق قوانین عقلی و منطقی نمیتونه در بره و باید بمیره هم سالم بیرون میاد میشه گفت؟ ولی خب باید بگم بر خلاف فیلمهای قبلی این یکی بهتر بود همونطور که منتقدان هم نظر دادن که این فیلم جیمز باند خیلی بهتر از حداقل فیلمهای چند سال اخیره.اولا که یکم از خالی بندیهاش و وسائل عجیب وغریب کم شده بود و بعد هم یه صحنه هایی یکم جیمز باند کتک میخوره که درنوع خودش کم نظیره.درنهایت یک فیلم اکشن هالیوودی.

دومین فیلم volver  آخرین فیلم پدرو آلمودووار بود.فیلم خوبی بود ولی خب نسبت به اون چیزی که منتقدان در بارش نوشته بودن(خیلی تعریف و تمجید کرده بودن) و خود کارگردان پایینتر از حد انتظارم بود.یعنی به نظرم فیلمهای کارگردانهای خوب انتظار آدم رو بالا میبرن و دیگه حتی نمیخوای یه فیلم معمولی ازشون ببینی و دوست داری هر دفعه با فیلمشون بهت شک وارد کنن.به هر حال فیلم آلمودووار بود یعنی زیبا بود و قوی ساخته شده بود.

و سومین فیلم babel آخرین فیلم ایناریتو کارگردان مکزیکی (21 gram) بود.فیلم خوبی بود.یعنی مثل 21 gram  فیلمی بود که آدم رو خیلی درگیر میکرد و به فکر میبرد.ساختارش شبیه فیلم crash  بود.یعنی یه سری اتفاقتی میوفته که علت خیلی ساده است و بعد یه جوری همه به هم مربوط میشن.نشون میده که ممکنه یه اتفاقی خیلی ساده به یه جنجال تبدیل شه.به نظرم فیلم 21 gram  یکم قویتر بود.ولی دیدن این فیلم رو به دوست داران سینما توصیه میکنم و مطمئنم کسی که 21 gram  رو دوست داشه از این فیلم هم خوشش میاد.همینطور فیلم volver .

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 21:18  توسط حنیف   | 

صاحب رستوران هرچی مشتری بیشتر باشه خوشحال میشه ولی کارگر رستوران هرچی کمتر باشه.

صاحب رستوران مشتری های همیشگی آخر شب رو که درست موقعی که رستوران میخواد تعطیل شه میان دوست داره کارگر رستوران میخواد سر به تن هیچکدومشون نباشه.

صاحب رستوران بعضی وقتها برای این مشتری ها غذای مخصوص درست میکنه کارگر رستوران میخواد هرچی غذای مونده و سوخته هست بده بهشون که شرشون رو کم کنن.

صاحب رستوران کارهای الکی و غیر ضروری رو به کارگر میگه انجام بده برای اینکه یه دقیقه هم بی کار نباشه ولی کارگر کارهای واجب رو انجام میده و وقتی کاری نباشه ترجیح میده خستگی در کنه به جای کارهای بیخود.

صاحب رستوران همین طور ظرف کثیف میکنه ولی کارگر سعی میکنه ظرف کمتری کثیف بشه.

صاحب رستوران هرچی مشتری رستوران بیشتر باشه بیشتر سود میکنه ولی کارگر چه مشتری کم باشه چه زیاد یه حقوق میگیره (رجوع شود به تفاوت اول)

صاحب رستوران تا جایی که بشه میخواد کم حقوق بده ولی کارگر تا جایی که بشه میخواد بیشتر حقوق بگیره.

صاحب رستوران وقتی زمان سرو غذا تموم میشه راحت میشه ولی کارگر تازه بدبختیش شروع میشه.

صاحب رستوران به خاطر مدیریت و حساب سود وزیان رستوران درگیری و استرس بیشتری داره ولی کارگر کار خودش رو انجام میده و کمتر استرس و مسئولیت داره.

صاحب رستوران یه روز تعطیل راحت نداره ولی کارگر رستوران میتونه روزهایی که کار نمیکنه حال کنه.

 

پ.ن:به تمام دوستان وآشنایان توصیه اکید میکنم اگه میخواین آق و نفرین نشین و فحش نخورین سعی کنین حداقل یک ساعت قبل از تمام شدن کار رستوران به رستوران برین.

+ نوشته شده در  جمعه 15 دی1385ساعت 1:23  توسط حنیف   | 

بابا عجب ملت عجیب غریبی هستیم ما!
از یه طرف همچین بهمون بر میخوره وقتی با عربا اشتباهمون میگیرن و کلی داده سخن میگیم که ما پرشیان هستیم و داریوش اولین متن حقوق بشر رو نوشته و ما خدا بودیم و ... بعد از طرف دیگه سال نو میلادی رو جشن میگیریم(البته بعضی ها،نه همه) بعدش هم به هم تبریک سال نو میگیم.
نه آخه خداییش از سال نو خودمون سنتی ایرانی تر سراغ دارین؟
نوروز یکی از عیدهای واقعا به قول خودشون پارسیه که مونده اون وقت ما داریم سال میلادی رو تبریک میگیم به هم.
تازه سال نو میلادی کجا سال نو ما کجا!
تو سرما و برف سال نو میگیرن.
واقعا عید ما معنی سال نو میده یا عید مسیحی ها؟کدوم زمان سال نو واقعا معنی تولد دوباره و نو شدن میده؟سال ما که با نو شدن زمین و شکوفه و گرم شدن و تولد طبیعت یا سال اونا؟
خوب من خودم برای دوستان خارجی تبریک فرستادم و اونها هم متقابلا تبریک گفتن که نشانه احترام و دوستی شونه.چون برای اونه سال نو هست و خب به ما هم تبریک میگن و من هم قبول میکنم و به هیچ کدومشون هم گیر نمیدم که این سال نو ما نیست ولی ایرانی ها ...
آقا خلاصش کنم که من اعتراف میکنم خوشم نمیاد ایرانی ها بهم سال نو میلادی رو تبریک بگن.(این هم یک اعتراف دیگه به خاطر همون یه نفری که اسمش رو تغییر داده!) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 دی1385ساعت 10:25  توسط حنیف   | 

  1. من اعتراف میکنم بعد از شنیدن راجع به این بازی همون احساسی که یه زمانی از دیدن یه بچه قرتی ژل زده مو تیفوسی شلوار بگی زیر ابرو ورداشته بهم دست میداد، دست داد.
  2. اعتراف میکنم که وقتی اعترافات یه زیرورویی رو خوندم فکر کردم این اعترافات برای اینه که به طرف مقابل بفهمونی ازش خوشت میاد.
  3. اعتراف میکنم خیلی دارم لذت میبرم از این که گند بزنم به این بازی.
  4. اعتراف میکنم که جرات ندارم اینجا اعتراف کنم چون شاید برعکس خیلی از وبلاگهای دیگه ۹۹درصد آدمایی که اینجا رو میخونن به طور مستقیم منو میشناسن و به نظرم اکثریتشون هم جنبه شنیدن اعترافات منو ندارن.
  5. حرفی برای گفتن ندارم.

اعتراف میکنم وبلاگ نویسی نمی شناسم که بخوام این بازی رو ادامه بده.یعنی بیشترشون تا حالا تو این بازی شرکت کردن و برای اینکه فقط ضد حال بزنم به اون یکی دو نفر دیگه هم که میشناسم نمیگم که این بازی رو ادامه بدن.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 23:1  توسط حنیف   | 

صدام سحرگاه پریروز اعدام شد.
با تمام جنایاتی که کرد و بلایی که سر ایران آورد دلم برایش میسوخت.وقتی تکه های دادگاهش رو میدیدم واقعا دلم براش میسوخت.
دلم براش میسوخت چون کسی که یک عمری از اسمش میترسیدن حالا تو یه چهار دیواری حبس شده بود.
دلم براش میسوخت چون کسی که هر کی رو اراده میکرد میکشت نتونست از اعدام خودش جلوگیری کنه.
دلم براش میسوخت چون کسی این بلا رو سرش آورد که یه موقعی کمکش میکرد.
میدونم شاید یکم عجیب باشه ولی خوب واقعا این احساس من بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 6:44  توسط حنیف   | 

+ نوشته شده در  جمعه 8 دی1385ساعت 7:34  توسط حنیف   | 

-میشه بگی در شخصیت منفی فیلمها چی هست که انقدر برات جذاب میشن و خوشت میاد؟
-شخصیت های منفی فیلم قدرت زیادی دارن.
-خب شخصیت های مثبت هم قوی هستن.
-نه به اندازه آدم بدها.مخصوصا این تو فیلمهایی که شخصیت منفی فیلم آدمکش هست بهتر دیده میشه.مثلا آخرین فیلمی که شخصیت منفی فیلم به شدت برام جذاب بود و فکر میکردم اگر بخوام به جای یکی از شخصیت ها باشم اون رو انتخاب میکردم و دوست داشتم تا آخر فیلم هم موفق باشه شخصیت vincent در فیلم collateral مایکل مان بود که تام کروز بازیش میکرد.یک آدمکش حرفه ای.کاملا خونسرد و مطمئن به کارش.
-من هنوز نمیفهمم قدرت این شخصیت به چی هست؟
-کاملا مشخصه.اون هیچ احساسی نداره.از این قدرت بیشتر میخواین؟چند نفر رو میشناسین که بتونن احساساتشون رو از بین ببرن؟نه عشقی نه دوستی نه احساسی.یک لحظه تردید در کارش نمیکنه.اطمینان به کارش از قیافش معلومه.اصلا براش مهم نیست که طرف کیه؟به معنی واقعی کلمه عکس میگیره جنازه تحویل میده.یکی از سکانسهایی که به خوبی نشون میده از احساس بویی نبرده سکانسیه که کیفش رو از تو تاکسی میدزدن و بعد دزد ها رو گیر میاره.سوال و جوابی در کار نیست دو تا گلوله قبل از اینکه طرف مقابل بتونه یه قدم برداره و بعد کیف رو برمیداره و میره.هرچند که مثل اغلب فیلمها برای پیام اخلاقی در آخر فیلم کشته میشه.

پ.ن:شما چی؟شما هم از شخصیت های منفی فیلمها خوشتون میاد؟اگر مثبته تا حالا فکر کردین برای چی؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 دی1385ساعت 10:0  توسط حنیف   |