تبليغاتX
بی فایده

بی فایده

دستکشهایم کو؟
چه کسی بو صدا زد: حنیف؟
آشنا بود آن صدا مثل صاحب رستوران.
مادرم در رستوران است.
و منوچهر و پروانه،وشاید همه مردم شهر.
شب آذر به آرامی دیگ آش از روی ثانیه ها میگذرد
و نسیمی سرد از یخچال آشپزخانه خواب مرا میروبد.
بوی سوختگی می آید:
دیگ آش پر از نخود های ته گرفته است.

شب خواهد شد
و به این دیگ آبگوشت
رستوران تعطیل خواهدشد.

باید الان بروم.

من که از پیشخوان رستوران با مشتریان این رستوران صحبت کردم
ظرفی خالی از غذای مانده ندیدم.
هیچ ظرفی،عاشقانه پاک نبود.
هیچ کس از دیدن یک ظرف تمیز مجذوب نشد.
هیچکس مگسی را در آشپزخانه جدی نگرفت.
من به اندازه سیفون سینک ظرفشویی دلم میگیرد
وقتی از پنجره میبینم کوبیده
-کباب خوشمزه ایرانی-
روی کمیاب ترین اجاق رستوران
ولو میشود.

چیزهایی هم هست،لحظه هایی پر اوج
(مثلا شاعره ای را دیدم
آنچنان محو تماشای تلویزیون بود که در بشقابش
یک مگس غذا میخورد.
وشبی از شبا
مردی از من پرسید
چقدر طول میکشه غذای من حاضر شه؟)

باید الان بروم.

باید الان تشتی را
که به اندازه تمام ظرفهای رستوران جا دارد،بردارم
وبه سمتی بروم
که سینک خوشگلم پیداست.
رو به آن ظرفشویی وسیع که همواره مرا میخواند،
یک نفر باز صدا زد:حنیف!
دستکشهایم کو؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 22:11  توسط حنیف   | 

ش.ن:این مطلبی که مینویسم صرفا بهش فکر شده و هیچ نتیجه گیری مثبت یا منفی نداشته.یعنی نه رد میکنم نه تائید.صرفا مینویسم شاید کسه دیگه ای هم تا حالا بهش فکر کرده باشه.

چند وقت پیش داشتم تو وبلاگها میگشتم که دیدم تو بعضی از وبلاگها یه آگهی برای بابک بیات گذاشتن.احتمالا در جریان هستید که ظاهرا بابک بیات مسئله ای برای کبدش پیش اومده و الان تو بیمارستان بستریه و ظاهرا حالش هم بده.تو این آگهی ها از مردم خواسته بودن که کمک کنن به بابک بیات(احتمالا کمک نقدی برای خرید کبد و هزینه های بیماری یا تقدیم کبد با گروه خونی یکسان).
بعد از دیدن این آگهی یه مسئله که قبلا هم بهش فکر کنم باز اومد تو ذهنم.بابک بیات موسیقیدان    برجسته ای هست.یا حداقل در زمینه موسیقی فیلم و یا موسیقی پاپ واقعا عالی بوده.اون هم مثل خیلی دیگه از هنرمندان ما شاید به اون چیزی که درخورش بوده نرسیده.من هم آهنگهای بابک بیات رو دوست دارم از موسیقی فیلم های قدیمی گرفته مثل فریاد زیر آب تا کاستهای پاپ مثل کاری که با مانی رهنما کرد اگه اشتباه نکنم به اسم پرواز یا پرنده.یا موسیقی فیلم عروس که سیمرغ بلورین رو برد.خیلی از وبلاگها برای کمک به بابک بیات نوشتن.البته خوشبختانه مثل اینکه حالش بهتره.روزنامه و خبرگزاری ها هم نوشتن که البته کارشون همینه.ولی سوالی که برای من پیش اومد این بود که ملاک این هیاهو چیه؟آیا اینکه بابک بیات موسیقیدانه باید باعث بشه که انقدر سرو صدا شه براش؟یا اینکه انسان خوبی بوده؟شده تا حالا یه همچین تبلیغی تو یه وبلاگ برای آدمی ببینین که هیچ کس نمیشناستش؟آیا کسی اصلا حاضر میشه به یه آدمی که اسمش رو هم نمیشناسه کمک کنه؟چه فرقی بین بابک بیات با یه آدم معمولی(از نظر معروفیت) هست؟آیا ملاک ارزش گذاری باید سطح سواد و تحصیلات باشد یا انسانیت؟چند نفر دیگه مثل بابک بیات دچار این عارضه میشن و بدون سرو صدا میمیرن چون کسی نبوده این طور براشون کمک جمع کنه؟این مسئله رو در مورده خیلی های دیگه هم دیدم مثل عابد زاده.در هر حال این سوالی بود که برام پیش اومد.بدون هر گونه نتیجه گیری.

+ نوشته شده در  شنبه 4 آذر1385ساعت 3:55  توسط حنیف   |